زیرگذر

یک عاشقی ساده

حوصله‌تان را سر نبرم. خلاصه داستان اینکه بنده چندی پیش عاشق شدم. دل را زدم به دریا و شرح حال دل را به معشوق گفتم. معشوق گرامی هم ابراز علاقه متقابل کرد اما یک شرط گذاشت. گفت باید سیگار را ترک کنم. گفتم من سیگاری نیستم. گفت این دیگه مشکل خودته. چاره‌ای نبود رفتم و با پشتکار فراوان و کمک و راهنمایی بچه‌های معتاد محل، سیگاری شدم. روزی دو سه تا پاکت می‌کشیدم. بعد با تلاش زیاد ترک کردم. رفتم پیش معشوق و گفتم: بفرما، سیگار را ترک کردم. معشوق عزیز درحالی که بغض کرده بود، فرمود: وقتی به این راحتی سیگار رو ترک کردی، از کجا معلوم من رو ترک نکنی؟ اصلا من و تو برای هم ساخته نشدیم. بعد هم بلند شد و رفت. من ماندم و داغ این شکست عشقی.

بهزاد برخورداری یزدی