انتشار یک روزنامه در روزهای آغاز سال نو، چگونه تابوها را شکست

سالی که همه تیترهایمان غرق شد

➊ سیل آمده بود. آخر‌ سال بود. خستگی مفرط و خبرهای تازه. دست آخرش این‌که روزنامه باید در تعطیلات منتشر شود. نوروز ‏بی‌نوروز! حالا شده بودیم مثل بقیه هلالی‌ها. از اول ‌سال تا آخر ‌سال همه‌اش مشغول و آماده باش. در تعطیلات اطلاع‌رسانی خیلی مهم است مخصوصا برای مسافران. خبرهای سیل مازندران نگران‌کننده بود. روزنامه شهروند تنها روزنامه‌ای که ‏در نوروز منتشر می‌شد و شاید نسخه‌ای از آن به دست سیل‌زده‌ای می‌رسید. استان خراسان شمالی و گلستان هم درگیر سیل شده‌اند، اما نه به قوت مازندران.

➋ در سایر جاها هلال علاوه بر دخیل بودن در کمک به سیل‌زدگان مازندرانی، دنبال طرح امداد و ‏نجات نوروزی است. ‏«اطلاعیه مهم جمعیت هلال‌ احمر درباره مناطق سیل‌زده و سفرهای نوروزی در شرایط نامساعد جوی» را در صفحه اول ‏چاپ می‌کنیم؛ شامل ٨ مورد توصیه برای مسافران نوروزی و ۵ مورد درخصوص همکاری مردم سیل‌زده با نیروهای ‏امدادی است. شواهد نشان می‌دهد که مردم راضی به تخلیه سکونتگاه‌های خود نیستند و از عواقب این کار اطلاعی ندارند. ‏حجم بی‌سابقه سیلاب واردشده به این مناطق خارج از کنترل است و ماشین‌آلات سنگین مانند لودر و بولدوزر قادر به ‏فعالیت در این شرایط نیستند. ‏

➌ دکتر پیوندی از همه مدیران و امدادگران خواسته تا تمام توان و قدرت انسانی، امدادی و لجستیکی خود را برای یاری ‏شهرهای درگیر سیل و مسیرهای پرحادثه به کار گیرند. تجربه بحران‌های قبل نشان داده بود که کمک مالی همواره در اولویت است. ‏عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور، به همراه فرهاد دژپسند، وزیر امور اقتصادی و دارایی، هم با دستور مستقیم حسن ‏روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، عازم استان گلستان شده‌اند.

سعید اصغرزاده| سیل آمده بود. آخر‌سال بود. خستگی مفرط و خبرهای تازه. دست آخرش این‌که روزنامه باید در تعطیلات منتشر شود. نوروز ‏بی‌نوروز! حالا شده بودیم مثل بقیه هلالی‌ها. از اول ‌سال تا آخر‌سال همه‌اش مشغول و آماده باش. همه فکر می‌کنند که ‏وظیفه‌شان است. فکر نمی‌کنند که اینها هم خانه و زندگی دارند و خودشان داوطلب شده‌اند. بگذریم…‏
قرعه شیفت اول نوروزی به‌نامم شده بود با چندتای دیگر از بچه‌ها.‌ سال پیش این روزها، روزنامه تک ورقی بود و مجازی. ‏امسال ٨ صفحه‌ای و چاپی. فکر بکری بود. در تعطیلات اطلاع‌رسانی خیلی مهم است مخصوصا برای مسافران. حالا انگار ‏یک جبهه جدید باز شده بود. بالایی‌ها فهمیده‌اند که در کنار امداد و نجات و داوطلبی نباید وقفه‌ای بین برنامه فرهنگسازی و ‏ترویج بیفتد.
هر نسخه روزنامه ما می‌توانست چند دست بچرخد. از مبادی خروجی شهرها گرفته تا پایگاه‌ها و خیلی شیک و مدرن و ‏امروزی‌اش هواپیماها. روزنامه هم نباید خیلی خشک می‌بود. سردبیر فکر همه جایش را کرده بود. خبر و آموزش و فرهنگ ‏و هنر و ورزش و حتی سیاست. ‏Mp٣‏ ‎‏ و مفید. فست فودی فست فودی.‏
خبرهای سیل مازندران نگران‌کننده بود. توپ‌سال تحویل را می‌زدند و سیل راهش را کج کرده بود و باران در هرجایی می‌‏بارید. در آن پس زمینه ذهنی خودم می‌بافتم که این هم بحران، حالا بیا و خبرنگاری بحران کن! یک دعوای عظیم ذهنی بین ‏این‌که خبر دادن خوب است یا بد؟ مردم را باید ترساند یا نه؟ فقط باید هشدار بدهی یا نه می‌توانی دستورالعمل هم صادر کنی؟ ‏منبع خبرهایت چه کسی باید باشد؟ اجازه تحلیل و نقد و بررسی را به خودت می‌دهی یا نه؟ چه چیزهایی را باید گل درشت ‏ببینی و چه چیزهایی را اصلا نباید ببینی؟ نظارتت استصوابی است یا من درآوردی؟ تیتر یک باید‌سال نو باشد و پیام مقامات ‏یا یکهو خودت را ول کنی در دل معرکه و به آب و آتش بزنی؟ اینجور جاها باید سرعت عمل داشته باشی و ریسک‌پذیر یا به ‏خرد جمعی و ستاد بحران و بخشنامه‌ها و بیانیه‌ها دل بسپری؟
شرایط در عین سادگی بغرنج بود. دروازه‌بانی و هدایت وظیفه مدیر مسئول و سردبیر بود، اما این روزنامه نگار است که باید لخت ‏شود و برود وسط صحنه. گاهی همه با چشم‌های او می‌بینند. و لابد که به او اعتماد دارند. البته قبلا این اعتقاد را نداشتم. ‏مخصوصا زمان جنگ. همه‌اش برایم عجیب بود که چرا عکاس‌ها به جای تفنگ به دست گرفتن، دوربین دستشان است. ما ‏زیر گلوله بودیم و آن‌وقت یکی تفریحش شده بود عکس گرفتن و پز در کردن که آمده است جبهه بالای سر جنازه‌ها! اما حالا ‏که عکس‌های جنگ و فیلم‌هایش رو می‌شود، می‌بینم که چه کار درستی بوده. از اول هم درست بوده. یعنی اگر هر چیزی سر ‏جایش باشد می‌شود بحران را جمع و جور کرد. هر چند حالا مانده‌ام که آیا جنگ می‌گذارد همه چیزش سرجای خودش باشد یا نه!‏
سیل گلستان که شروع شد، ویرم گرفته بود که بزنم آب. اما باید تهران می‌ماندم. دفتر روزنامه شهروند. تنها روزنامه‌ای که ‏در نوروز منتشر می‌شد و شاید نسخه‌ای از آن به دست سیل‌زده‌ای می‌رسید. به دست امدادگری. به دست کسی که به دنبال راه ‏کمک بود. به دست خانواده‌ای که سیل مستاصلش کرده بود و برای تصمیم‌گیری به کمک نیاز داشت. اصلا فکرش را نمی‌‏کردم که یک روزنامه به دور از جنجال سیاست و اقتصاد می‌توانست تا این حد کاربردی قلمداد شود. خود مهم پنداری نبود. ‏این را در زلزله کرمانشاه دیده بودم. وقتی مردم می‌فهمیدند روزنامه نگاری و مخصوصا روزنامه هلال، فکر می‌کردند که با ‏صحبت کردن با تو تمام بی‌نظمی جهان را می‌توانند حل کنند. حتی اعتمادشان را همان لحظات اول زلزله خبرنگار روزنامه ‏جلب کرده بود. دختری که به همراه یک عکاس زده بود به خط زلزله و تمام امکاناتش یک موبایل بود و کانال خبری. خبرها ‏‏«درست» به دست زلزله‌زده‌ها می‌رسید. آن‌قدر به «شهروند» مطمئن شده بودند که عکس پروفایل‌هایشان را لوگوی روزنامه ‏گذاشته بودند. این یک سرمایه‌گذاری ناخواسته بود. جلب اعتمادی که به‌خاطر یک انجام وظیفه بهنگام صورت گرفته بود. ‏

شب آخر سال
اهالی خانه را راهی سفر می‌کنم تا یک هفته دیگر. از کرج راهی روزنامه می‌شوم در روز آخر اسفند. فرهاد باز دارد برای ‏خودش می‌خواند. ‌ای کاش… آدمی…. وطنش…. بنفشه‌ها….. . چه عیدهایی که در کنار خانواده نبوده‌ام. حساب می‌کنم. از ‏عید۶۴ تا عید ٩٨. سه‌سال جنگ. یک‌سال حبس. یک‌سال زلزله و حالا. پیش خودم فکر می‌کردم خیلی زیاد است که باز ‏دوباره با دیدن رنگ و لعاب نوروزی پایگاه چیتگر که هر روز از کنارش عبور می‌کنم، به خودم نهیب می‌زنم که همه‌اش ۶ ‏نوروز! برو بمیر با این‌همه ایثار و از خودگذشتگی که نصفش اجباری بوده. ‏
به روزنامه رسیده‌ام. بعد از نماز استارت کار می‌خورد. همهمه‌ای در کار نیست. شبکه‌های اجتماعی درگیر‌سال نو هستند و ‏تلویزیون هم دارد ساز ناکوک خودش را می‌زند. هواشناسی جا مانده و ستاد بحران هم که بحرانی است. تنها امید به ‏اخبار دست اول و درست و درمان خود هلال است. خود امدادگرها و البته مردم. ‏
خبرهای سیل مازندران نگران‌کننده است. از ٢۶ اسفند به این‌طرف تقریبا تمام شهرهای مازندران درگیر آب گرفتگی شده‌اند. ‏ البته بارندگی‌ها کاهش پیدا کرده و منطقه حالا داشت به آرامش پس از بحران فکر می‌کرد.‏
اما برای فردا آخرین خبرها را باید گرفت؛ با مدیرعامل جمعیت هلال‌احمر مازندران تماس می‌گیرم. بله! مجتبی اکبری ‏بهترین منبع خبر است. می‌گوید: شهرهای چالوس، آمل، ساری، نکا، سیمرغ، بابل، سوادکوه، نوشهر، بابلسر، گلوگاه، بهشهر ‏و جویبار بیشترین آسیب را در سیل اخیر تجربه کرده‌اند‎.‎‏ هلال‌احمر به بیش از ١١‌هزار نفر امدادرسانی کرده و به ٢٩۵ نفر ‏اسکان داده است، تخلیه آب ٨٨۵ منزل صورت پذیرفته و به ۵١٠ خودروی گرفتار شده در برف نیز امدادرسانی شده‎.
توزیع آب معدنی، قوطی کنسرو، قرص نان، برنج، پتو، بسته غذایی، روغن، موکت، خرما، قند، شکر، پودر لباسشویی و ‏نایلون بین آسیب دیدگان هم که مثل همیشه سر شاخش است. ‏
استان خراسان شمالی و گلستان هم درگیر سیل شده‌اند، اما نه به قوت مازندران.شب‌سال نو است. هنوز خبر خیلی جدی از ‏سیل در دیگر استان‌ها نیست. در سایر جاها هلال علاوه بر دخیل بودن در کمک به سیل‌زدگان مازندرانی، دنبال طرح امداد و ‏نجات نوروزی است. کمپین بهرفت. حتی طرح ققنوس برای کمک به دانش‌آموزان سیستان و بلوچستانی. یادداشت دکتر ‏پیوندی برای اول فروردین می‌رسد. تیترش این است:  «امید»واریم…‏

روز اول‌سال نو
سال فرصت‌ها شروع شده. آن هم با شعار «رونق تولید». رئیس جمهور هم آمده دیدن بچه‌های هلال در پایگاه چیتگر. این یعنی ‏این‌که دغدغه‌هایمان درست است. یعنی حمایت برای هم افزایی. جالب‌ترش این‌که امروز روحانی هم به کمپین بهرفت ‏پیوست. یک کمپین که جوانان هلالی راه انداخته‌اند برای درست راندن. برای کاهش تصادفات جاده‌ای. یک کار ملی بدون ‏هزینه که می‌تواند تبدیل به یک فرهنگسازی موثر بشود. یعنی اول از خودمان شروع بکنیم. این یعنی گام نخست برای داشتن ‏یک تعطیلات نوروزی شاد. ‏
و اما سیل؛ خبر می‌رسد که روستاهای سیدلر، سقریلقی،‌ میرزاعلی یلقی، سلاق یلقی، تازه آباد و چین سبیلی شهرستان آق‌قلا ‏و محله کل آباد شهر آق قلا دچار آبگرفتگی شده‌اند و تردد به سختی در آنها صورت می‌گیرد. مسیر گنبدکاووس به سمت آق‌قلا از سه راهی عطاآباد بسته شده است.هلالی‌ها با شتاب به سمت آق‌قلا می‌روند. ۳ فروند بالگرد هلال‌احمر جهت ‏کمک به عملیات امدادرسانی به گلستان اعزام شده‌اند تا مجموع یگان پروازی به پنج فروند برسد. بناست اطلاعیه‌ها و توصیه‌هایی از سمت هلال منتشر شود. عید است و زمانبندی چاپ در چاپخانه‌ای که فقط به‌خاطر ما باز ‏است محدود است. همه که داوطلب نیستند! اطلاعیه‌ها می‌ماند برای فردا.‏

روز دوم
تیترمان برای فردا این است: «شمال ایران در محاصره سیل»‏
‏ گزارش رسیده که ارتفاع سیل در شهرهایی همچون گنبد کاووس و آق‌قلا تا ٢ متر می‌رسد. علیرغم حجم بالای سیلاب ‏دستگاه‌های امداد‌رسان به صورت شبانه‌روزی در حال کمک‌رسانی به سیل‌زدگان و تخلیه برخی روستا‌های درگیر هستند‎.‎‏ در ‏آق‌قلا بیش از ۱۰ روستا زیر آب هستند و عملیات امدادرسانی و اسکان موقت در حال جریان است‎.‎‏ دستور تخلیه روستاهای ‏چارقلی، توماجلر چارقلی، گامشلی، دهنه، خواجه نفس، قرنپه و قره کیله داده شده است. ‏
با دکتر محمدعلی هروی، رئیس جمعیت هلال ‌احمر گلستان، در تماسم. می‌گوید از ۲۶ اسفندماه تا ظهر امروز به بیشتر از ‏‏۴٠هزار حادثه‌دیده سیل در گلستان امدادرسانی شده است. در این میان فقط ۶‌هزار و ٢۵٧ نفر اسکان موقت داده شده‌اند. ‏
‏«اطلاعیه مهم جمعیت هلال‌ احمر درباره مناطق سیل‌زده و سفرهای نوروزی در شرایط نامساعد جوی» را در صفحه اول ‏چاپ می‌کنیم؛ شامل ٨ مورد توصیه برای مسافران نوروزی و ۵ مورد درخصوص همکاری مردم سیل‌زده با نیروهای ‏امدادی است. شواهد نشان می‌دهد که مردم راضی به تخلیه سکونتگاه‌های خود نیستند و از عواقب این کار اطلاعی ندارند. ‏حجم بی‌سابقه سیلاب واردشده به این مناطق خارج از کنترل است و ماشین‌آلات سنگین مانند لودر و بولدوزر قادر به ‏فعالیت در این شرایط نیستند. ‏
دکتر پیوندی از همه مدیران و امدادگران خواسته تا تمام توان و قدرت انسانی، امدادی و لجستیکی خود را برای یاری ‏شهرهای درگیر سیل و مسیرهای پرحادثه به کار گیرند‎.‎
شاید مشکل اساسی اما اینجاست که این روزها نحوه برخورد مردم و رسانه‌ها با حوادث به صورت هیجانی بروز پیدا کرده و ‏همین امر باعث بروز مشکلاتی در ارایه خدمات امدادی شده است. فکرش را بکنید خبرهایی مبنی بر این‌که «آذوقه روستاهای ‏گرفتار در سیل رو به اتمام است؛ مردم روستاهای استان گلستان به کمک احتیاج دارند و به گفته برخی دهیاران روستاهای ‏گرفتار، آذوقه اهالی رو به اتمام است و هر چند هلال‌ احمر تلاش می‌کند که آذوقه برساند اما کافی نیست» اطلاعات اشتباهی ‏است که در برخی شبکه‌ها منتشر شده است؛ اطلاعاتی که باعث هجوم مردم و اختلال در امدادرسانی می‌شود.‏
تجربه بحران‌های قبل نشان داده بود که کمک مالی همواره در اولویت است. فکرش را بکنید که بخشی از مردم بخواهند ‏لباس‌های مستعمل خودشان را در این موقعیت دست هلال بسپرند؛ خود تفکیک و جداسازی و مناسب تشخیص‌دادن آن زمان‌بر ‏و نیروبر است. اما اگر کمک مالی صورت بپذیرد، از راه درست سریع‌تر به دست مردم سیل‌زده می‌رسد. این‌بار کمک‌های ‏مالی برای خسارت‌های ناشی از سیل توسط هلال با کد دستوری #١١٢*٧٨٠*  قابل انجام شده است.‏

روز سوم
به روزنامه رسیده‌ام. می‌دانم که حالا جدای از مسئولان هلال، وزیر نیرو و اسحاق جهانگیری وارد گرگان شده‌اند. ‏عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور، به همراه فرهاد دژپسند، وزیر امور اقتصادی و دارایی، هم با دستور مستقیم حسن ‏روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، عازم استان گلستان شده‌اند‎.‎
علاوه بر این، ارتش، سپاه و بسیج در کنار هلال‌احمر حضور یافته‌اند و روند امدادرسانی با قوت در حال انجام است. با آن‌که ‏ارسال بسته‌های امدادی توسط بالگرد هلال‌احمر  صورت پذیرفته اما برای توزیع همچنان مشکل کمبود قایق وجود دارد.‏
رئیس جمعیت هلال‌احمر نیز در بازدید از مناطق سیل‌زده استان گلستان از کمبود قایق در این مناطق خبر داده؛ به گفته ‏دکتر علی‌اصغر پیوندی که به همراه حجت‌الاسلام‌والمسلمین معزی، نماینده ولی فقیه در جمعیت هلال‌احمر، در آق قلا ‏حضور پیدا کرده، به دلیل گستردگی سیل در چهار نقطه همچنان کمبود امکانات مانند قایق وجود دارد؛ فعلا از زمین و آسمان ‏کمک‌رسانی در دست اجراست.‏
با این حساب تیتر فردایمان می‌شود: «امدادرسانی از زمین و آسمان»‏!

همه راه‌ها به آق‌قلا ختم می‌شود
صفحه‌بندی که تمام می‌شود با تماس یکی از بچه‌ها متوجه می‌شوم که در محاسباتم اشتباه کرده‌ام. شیفت‌های نوروزی یک ‌هفته‌ای نبوده و چهار روزه بوده است. فردا و روزهای دیگر با روزنامه کاری ندارم، اهالی خانه هم تا هفتم نیستند. از ‏روزنامه پیاده گز می‌کنم سمت آزادی. فکرم بدجوری مشغول است. منم و یک کوله‌پشتی. تنها مثل همیشه. وجدان‌درد شده‌ام ‏که حالا چه؟ حالا که دیگر کاری نداری و خدا برایت ساخته است. برو آق‌قلا. تا خبر بشوند که دوباره زده‌ای به خط، سه ‏روزت تمام شده و برگشتی. درست مثل قدیم‌ها. با یک امریه و یک کوله‌پشتی. بدون خبر. بدون خداحافظی. بدون بدرقه….‏
می‌ایستم. عصبی‌ام. می‌خندم. به برجک آزادی چشم می‌دوزم. دست‌هایم را درون جیبم می‌کنم. برمی‌گردم و پشت سرم را ‏نگاه می‌کنم. انگار تازه به این سیاره آمده‌ام. غریب است. غریبه‌ام. باید فرار کنم.
یک ماشین بوق می‌زند. هوا گرگ و میش غروب است. یک‌دفعه از دهانم بیرون می‌آید که آق …قلا. راننده مردد است که ‏چه شنیده. می‌ایستد. حالا محکم‌تر می‌گویم دربست آق‌قلا. سوار می‌شوم. روی صندلی عقب پر بطری آب است! هر دو ‏بهت‌زده هستیم. هر دو احساسی. هر دو هیجانی. برای شکستن آن بهت می‌گویم چقدرمی‌گیری تا آق‌قلا؟ وراندازم می‌کند ‏و می‌گوید: «خانواده آنجا هستند؟» می‌گویم: «نه!» می‌گوید: «می‌روی تعطیلات؟» می‌گویم: «نه!» می‌گوید: «پس خلی که تو این ‏اوضاع داری می‌ری شمال؟» لبخند می‌زنم. سرم را تکان می‌دهم. او هم نیشش باز می‌شود و می‌گوید: «صلواتیه و سرش را ‏تکان می‌دهد.» می‌خندم. در میان خنده‌هایم متوجه می‌شوم که یک پا ندارد. باز دوباره خدا در و تخته را به هم انداخته. متوجه ‏نگاهم می‌شود. به روی خودش نمی‌آورد. ماشین شتاب می‌گیرد.کلی خاطرات از گذشته‌های دور در ذهنم زنده می‌‏شود. عجب مسیری است این راه آق‌قلا. اشک آدم را درمی‌آورد. عجب سیلی است که آدم را با خودش می‌برد. می‌رود به ‏اعماق سال‌های دور…..باران می‌زند. باران…‏