شکلاتی برای چشم

آثار پرخرج و استودیویی همان‌طور که طرفداران خاص خود را دارند، برای عده‌ای دافعه ایجاد می‌کنند. دافعه‌ای که البته به‌عنوان یک پیش‌فرض مطرح است و می‌تواند قضاوت نهایی نباشد. آثار پرخرجی هم داشته‌ایم که ارزشی بیشتر از ابعاد بزرگ خود داشته‌اند و توانسته‌اند تاریخی شوند. اما تردید ندارم که سریال بازی تاج و تخت جزو این دسته از کارها نیست. همه رکوردهایی که جابه‌جا می‌شوند، این‌که تماشاگران در سراسر دنیا برای دیدن هر اپیزود سرودست می‌شکنند و حتی این‌که هموطنان و دوستان خودمان صبح علی‌الطلوع از خواب بیدار می‌شوند که اپیزودهای تازه ریلیزشده را داغ‌‌داغ ببینند، اتفاقی که برای هیچ فیلم و سریال دیگری نمی‌شود سراغ گرفت، همه نشان می‌دهند که «بازی تاج و تخت» پدیده مهم و تاثیرگذاری است، اما الزاما ارزشمند نیست.

 سریالی که در این حد دیده می‌شود، مثل هر اثر هنری دیگری که همه‌گیر و هیت می‌شود، باید حلاجی شود. باید متخصصان هنری و غیرهنری درباره‌اش بنویسند و دلایل محبوبیتش را بررسی کنند. می‌خواهد تتلو باشد یا فهیمه رحیمی. در گذشته هم این اتفاق را دیده‌ایم. وقتی فیلم تایتانیک رکوردهای فروش را جابه‌جا کرد، درباره‌اش مقالات زیادی نوشته شد. مثل آواتار یا همه کارهای پرفروش دیگر. مشکل بخشی از آن مقالات هم، به نظر من، این بود که تحت‌تأثیر فضا و زمان خواسته بودند از اثر معانی و ارزش‌هایی را استخراج کنند و نشان بدهند که در خودش وجود نداشته. گذشت سال‌ها هم نشان داد که تولیداتی مثل تایتانیک و آواتار بیش از این‌که جزو کارهای هنری باشند، سرگرم‌کننده‌اند. اشکالی هم ندارد. خیلی هم خوب است. سریال بازی تاج و تخت هم همین است. کاری که با مشقت و هزینه زیاد ساخته شده و در ساخت حرفه‌ای بسیار شاخص است و استانداردها را رعایت می‌کند اما نباید در آن دنبال مفاهیم پیچیده و حتی غیرپیچیده گشت. دلیل کشش و جذابیت آن هم جز وجوه بصری، دلایلی ساده است.

وقتی که شخصیت‌های متفاوت در مقابل هم قرار می‌گرفتند و مثل آرک‌تایپ‌های انسانی قرار بود وجوه و لایه‌های آدم را به نمایش بگذارند، این وجوه به‌خصوص در لنیسترها- تیریون لنیستر با بازی خیره‌کننده‌اش- و استارک‌ها به سریال عمق و بعدی بیش از یک اثر تخیلی- اساطیری می‌داد، اما هرچه رفت، همین مایه‌ها هم کمرنگ‌تر شد و همه چیز به درگیری‌ها و روابط دم‌دستی خلاصه شد. تا سریال آخر که کلا انگار خواسته بودند بزنند زیر میز و با آب و تاب فراوان ۶ اپیزود هندی بسازند. برای همه اینها هم باید قبول کرد که سریال بازی تاج و تخت از آن کارهایی نیست که در آینده درباره‌اش مطالعه کنند و بنویسند و ستایش‌اش کنند. چندنفر حاضرند دوباره به تماشایش بنشینند. چند‌سال دیگر که صنعت سینما و‌ هالیوود رشد کرده‌اند و لابد آثاری عظیم‌تر از این خلق می‌کنند، چطور ممکن است از بچه‌ها انتظار داشته باشیم که به تماشایش بنشینند. «برکینگ بد» که نیست. این هم چیزی است شبیه کارهای مارول و کارهایی که از روی کمیک‌استریپ‌ها ساخته شده‌اند. زیاد خودمان را اذیت نکنیم. حالا که تمام شده، بهتر است پرونده‌اش را ببندیم و سر زندگی‌مان برگردیم.