زهرا دختر محمدعلی نجفی در گفت‌وگو با «شهروند»:

میترا پدرم را تهدید به خیانت و اسیدپاشی می کرد

به گزارش شهروندآنلاین؛ دختر محمدعلی نجفی هم صبح دیروز در دادسرای جنایی پایتخت، راز نامه سه برگی را فاش ‏کرد. او از اعتراف پدرش به قتل در یک دست‌نوشته صحبت کرد و از این‌که پدرش هیچ‌وقت ‏دست بزن نداشته و فقط با ازدواج دومش مسیر اشتباهی را در زندگی‌اش انتخاب کرد. زهرا ‏نجفی در رابطه با ماجرای پرونده پدرش به خبرنگار «شهروند» توضیحاتی داد: 

زهرا دختر محمدعلی نجفی: راننده پدرم نامه‌ای سه برگی پشت و رو برای من آورد. نامه از طرف پدرم بود. وقتی ‏آن را خواندم به شدت شوکه شدم. پدرم در آن نامه گفته بود که میترا را کشته است. از دلایلش ‏هم صحبت کرده بود. ‏میترا پدرم را تهدید می‌کرد و پدرم هم از تهدید‌های این زن خسته شده بود. نزدیک ظهر بود که نامه به دستم رسید. بعد از خواندن آن بلافاصله با پدرم تماس گرفتم، ولی ‏خاموش بود. برای همین راهی خانه میترا شدم. چون این زن به تازگی به آن‌جا اسباب‌کشی ‏کرده بود، راننده کلید خانه را داشت. بلافاصله وارد شدیم و من جسد میترا را در حمام خانه ‏دیدم.‏

 مانده بودم چکار کنم که پسر میترا از مدرسه برگشت. سعی کردم اجازه ندهم او متوجه ماجرا ‏شود. ولی چند دقیقه بعد فهمید چه اتفاقی افتاده است. خیلی بی‌تابی می‌کرد. بعد از آن هم پلیس ‏را در جریان گذاشتم.پدرم مرد خیلی آرامی بود. هیچ‌وقت خشونت و عصبانیت از او ندیدم. ‏مهیار دروغ می‌گوید. او دستش در مدرسه شکسته بود. خیلی‌ها در جریان این موضوع ‏هستند. نمی‌دانم چرا چنین دروغی گفته است. ولی پدرم دستش را نشکسته بود. پدرم اصلا ‏دست بزن نداشت و هیچ‌وقت با مهیار بد رفتاری نمی‌کرد.‏

دختر محمدعلی نجفی هم صبح دیروز در دادسرای جنایی پایتخت، راز نامه سه برگی را فاش ‏کرد. او از اعتراف پدرش به قتل در یک دست‌نوشته صحبت کرد و از این‌که پدرش هیچ‌وقت ‏دست بزن نداشته و فقط با ازدواج دومش مسیر اشتباهی را در زندگی‌اش انتخاب کرد. زهرا ‏نجفی در رابطه با ماجرای پرونده پدرش به خبرنگار «شهروند» توضیحاتی داد:  ‏

  نخستین بار شما متوجه این قتل شدید؟
بله. راننده پدرم نامه‌ای سه برگی پشت و رو برای من آورد. نامه از طرف پدرم بود. وقتی ‏آن را خواندم به شدت شوکه شدم. پدرم در آن نامه گفته بود که میترا را کشته است. از دلایلش ‏هم صحبت کرده بود. ‏
دلایلش چه بود؟
میترا پدرم را تهدید می‌کرد و پدرم هم از تهدید‌های این زن خسته شده بود. ‏
وقتی نامه را خواندید چکار کردید؟
نزدیک ظهر بود که نامه به دستم رسید. بعد از خواندن آن بلافاصله با پدرم تماس گرفتم، ولی ‏خاموش بود. برای همین راهی خانه میترا شدم. چون این زن به تازگی به آن‌جا اسباب‌کشی ‏کرده بود، راننده کلید خانه را داشت. بلافاصله وارد شدیم و من جسد میترا را در حمام خانه ‏دیدم.‏
بعد از آن چکار کردید؟
مانده بودم چکار کنم که پسر میترا از مدرسه برگشت. سعی کردم اجازه ندهم او متوجه ماجرا ‏شود. ولی چند دقیقه بعد فهمید چه اتفاقی افتاده است. خیلی بی‌تابی می‌کرد. بعد از آن هم پلیس ‏را در جریان گذاشتم. ‏
پدرتان مرد خشنی بود؟
نه. او مرد خیلی آرامی بود. هیچ‌وقت خشونت و عصبانیت از او ندیدم. ‏
ولی پسر میترا می‌گوید که پدرتان او را کتک زده و دستش شکسته است؟
مهیار دروغ می‌گوید. او دستش در مدرسه شکسته بود. خیلی‌ها در جریان این موضوع ‏هستند. نمی‌دانم چرا چنین دروغی گفته است. ولی پدرم دستش را نشکسته بود. پدرم اصلا ‏دست بزن نداشت و هیچ‌وقت با مهیار بد رفتاری نمی‌کرد.‏
  رفتار میترا با شما چطور بود؟
این زن از وقتی با پدرم ازدواج کرد باعث شد او از ما فاصله بگیرد. دیدار ما را ممنوع کرده ‏بود. فقط تهدید می‌کرد و پدرم را تحت فشار می‌گذاشت. ‏
شما چطور در جریان تهدیدهای میترا قرار گرفتید؟
پدرم می‌گفت که میترا اجازه رفت و آمد نمی‌دهد. حتی تماس با ما هم ممنوع بود. یعنی من ‏اجازه نداشتم با پدرم تلفنی هم صحبت کنم. ‏
  آخرین بار که با پدرتان صحبت کردید چه زمانی بود؟
یک‌ماه پیش بود. پدرم خودش با من تماس گرفت. خودروی لکسوس که به نام من بود را می‌‏خواست بفروشد. برای همین با من تماس گرفت تا همراهش بروم و امضا بدهم برای فروش ‏ماشین؛ من هم رفتم امضا دادم و برگشتم. فقط همین خودرو به نام من بود. دیگر هیچ چیزی ‏به نام من نبود. مادرم هم هرچه دارد به نام خودش است. ‏
فکر می‌کردید پدرتان دست به چنین کاری بزند؟
هنوز هم شوکه‌ام. خیلی ناراحتم. می‌دانم که میترا در این ماجرا بی تقصیر نبوده، او از همان ‏یک‌سال پیش پدرم را تهدید می‌کرد. ‏
میترا چه تهدید‌هایی می‌کرد؟
یکی از تهدید‌هایش خیانت بود. پدرم را تهدید می‌کرد که به او خیانت می‌کند. یکی دیگر از ‏تهدید‌هایش هم اسیدپاشی بود. به پدرم گفته بود روی ما اسید می‌پاشد. برای همین ما هم با ‏آنها رفت و آمد نمی‌کردیم.