دکتر اسماعیل آذر، استاد دانشگاه، تهیه‌کننده و مجری برنامه‌های تلویزیونی در گفت‌وگو با «شهروند» درباره اوضاع زبان فارسی ‏در صداوسیما و آسیب‌های ترانه‌های جدید می‌گوید

نسلی که شبیه «اصفهانی»‌ها و «افتخاری»‌ها نیست

شما خودتان سال‌ها برنامه‌های مختلف در حوزه شعر و ادب در صداوسیما تهیه کرده‌اید، هم جزو مشاوران شبکه‌های ‏مختلف بودید و هم این‌که بارها کار اجرا را به عهده داشته‌اید؟ مشکل مجریان امروز به نظرتان چیست؟ ‏
صداوسیما مجریان خوبی دارد، اما من در آرزوی روزی هستم که در هر برنامه‌ای اگر مجری انتخاب می‌شود، از نظر ‏علمی نفر نخست رشته خودش باشد. مثلا اگر مجری‌ای در حوزه‌ای درحال اجرای یک برنامه اجتماعی است، نمونه‌ طراز ‏اول آن حوزه باشد و از فردی بادانش و صاحب‌نظر که در آن عرصه او را می‌شناسند. اگر چنین روزی برسد و ما هم عمر و توفیق دیدار ‏چنین روزی را داشته باشیم، آن‌ زمان همه چیز تغییر خواهد کرد؛ سطح اطلاعات مردم، سطح بینش و طرز سخن گفتن‌شان. البته ‏صداوسیما درحال تلاش در این زمینه است، اما به نظر من باید گروهی چندنفره اهل تحقیق بنشینند و سخن‌های مجریان را ‏مثلا ظرف مدتی حدود ۶ ماه گوش کنند و واژگان تکراری بیگانه را در بیان این مجریان رصد کنند؛ مثل «سورپرایز» (که تازه ‏تلفظ اصلی آن هم سِرپرایز هست نه سورپرایز)، تعابیری نظیر «اوکیه»، «کات کردن» و امثال اینها. این واژگان و تعابیر باید ‏بیرون کشیده شوند، واژگان معادل آن به مجریان داده شود و القا و ابلاغ کنند تا از زمانی مشخص دیگر چنین واژگان و تعابیری ‏تکرار نشود. ‏

ترانه‌سرای شاعر ملودی‌های پاپ، هیچ‌وقت دنبال یک موضوع ازپیش‌ساخته در ذهنش نیست که آن را در قالب ‏هنری خاص خود ارایه کند و بسط بدهد

  همین واژه‌ها البته گاهی از زبان ترانه‌ها چه در صداوسیما و چه در قالب‌های دیگری تصویری و صوتی به خورد مخاطب ‏داده می‌شود. به نظر شما هم اوضاع در این حوزه نگران‌کننده است؟ مثلا ترانه و موسیقی «پاپ» که این همه فراگیر هم بین ‏مردم دنبال می‌شود.‏

ورود کلمات بیگانه به زبان فارسی به جهت گسترش شبکه ارتباطاتی و پیشرفت روزافزون فناوری از گذشته ‏به‌مراتب بیشتر است.

اول این‌که خود لغت «پاپ» یک واژه بیگانه است که از «پاپیولار» گرفته شده. موسیقی خانه‌ای و موسیقی کوچه‌بازاری ‏ما نوعی موسیقی بود که سال‌ها مردم با آن همراه بودند و از آن طراوت می‌گرفتند. درحالی‌که حالا گاهی وقتی جوانی را می‌بینیم ‏که پنجره ماشینش پایین است و صدای ترانه داخل ضبط را بلند کرده، وحشت می‌کنم. چون ترانه‌ها و شعرهای جدیدی که رفته ‏رفته ورودشان به بازار بیشتر می‌شود، فقط آسیب نمی‌زنند، بلکه بلایی برای زبان فارسی هستند.‏

  برای این گفته‌ها در مباحث آکادمیک که می‌دانم حضور مستمر در آنها دارید، تحقیق یا پژوهشی هم انجام داده‌اید؟
ببینید، ما تحقیقی در دانشگاه در قالب یک رساله پیرامون آسیب‌های شعر و ترانه‌های پاپ انجام دادیم که ماحصل آن سراسر ‏شرمندگی بود. در این تحقیق ١٠٠ شعر و ترانه پاپ مورد بررسی و تحقیق قرار گرفت که باور کنید در این ١٠٠ شعر و ترانه، حتی ‏آنهایی که ساختار مشخصی داشته باشند به ۵ عدد نمی‌رسید. ‏

  بین آنهایی که حضور ذهن دارید، چه کسانی این حساسیت‌ها را دارند؟ چه خوانندگانی با خود شما در تماس بودند و دیدید که ‏نسبت به آن‌چه می‌خوانند با وسواس برخورد می‌کنند؟
اکثر ترانه‌های پاپ به آسیب‌هایی دچارند که در مورد آنها طی این تحقیق دقیقا صحبت خواهم کرد. البته نمی‌گویم تمام ‏ترانه‌های پاپ. چون آقای دکتر اصفهانی هم ترانه می‌خوانند یا شخصیتی نظیر آقای افتخاری ده‌ها بار شعری را که قرار است ‏بخواند، بررسی می‌کند و با وسواس درباره آن از صاحب‌نظران می‌پرسد. گاهی با خودم هم تماس می‌گیرد و می‌پرسد و اگر ایرادی ‏وجود داشته باشد، واژه‌ها یا تعابیری را تغییر می‌دهد. این یعنی خواننده درباره آن‌چه می‌خواند، حساس است و هرآن‌چه دستش باشد ‏نمی‌خواند. یا مثلا می‌توانم به سالار عقیلی اشاره کنم که بارها تماس می‌گیرد، درباره ترکیبات، واژه‌ها و کلماتی که در شعر ‏مربوطه است، می‌پرسد. اینها همه اهمیت موضوع را برای این عزیزان نشان می‌دهد که خب متاسفانه می‌دانید اکثر خوانندگان ما ‏این‌طور نیستند. یا مثلا آقای قربانی که او همچنین حساسیت‌هایی دارد. اما سوال من این است که واقعا چند نفر چنین وسواس‌هایی ‏را به خرج می‌دهند؟ در صدها خواننده، شاید پنج شش نفر باشند. اینها چهره‌هایی هستند که نسبت به آسیب‌ها حساس‌اند.‏

اگر مجری‌ای در حوزه‌ای درحال اجرای یک برنامه اجتماعی است، نمونه‌ طراز ‏اول آن حوزه باشد

  درباره آن آسیب‌هایی که در آن تحقیق بررسی کردید، کمی بیشتر توضیح بدهید. دقیقا چه پارامترهایی در آن تحقیق به شکل آسیب ‏عنوان شده بودند؟

اول از نظر ساختاری؛ یعنی اجزای شعر ارتباطی به هم ندارند. به عبارت دیگر شعر موضوعی را آغاز نمی‌کند تا به یک فرجام ‏مشخص برساند. شاعر هر چه به ذهنش می‌رسد گفته. دوم این‌که ترانه‌های پاپ به مخاطبان خودشان مفهوم خاصی را ابلاغ ‏نمی‌کنند. یعنی ترانه‌سرای شاعر ملودی‌های پاپ، هیچ‌وقت دنبال یک موضوع ازپیش‌ساخته در ذهنش نیست که آن را در قالب ‏هنری خاص خود ارایه کند و بسط بدهد. سوم این‌که از نظر اصول شاعری، یعنی قافیه‌ها، هم‌نوایی‌ها و هجاها ایراد دارند. بنابراین ‏گاهی آن‌قدر صدای موسیقی را بالا می‌برند که شعر شنیده نشود. بگذریم از این‌که گاهی حتی صداهای فالش را هم در این بازار ‏می‌شنوی و این نشان می‌دهد که خواننده نسبت به کار خودش هم تخصص ندارد، جدا از این‌که باید شعرشناس باشد و بداند درحال ‏خواندن چه چیزی است و چه کیفیتی را به مخاطب عرضه می‌کند. ‏