ترجمه مبهم مرتضی کلانتریان از مرگ؛ خودکشی یا سقوط

واقعا خوش گذشت، متشکرم و خداحافظ

امین فرج‌پور| … و ناگهان چشم باز کردیم و دیدیم که نام آقای مترجم ترند شده. عجیب بود، در روز و روزگاری که کسی چیزی از مترجم نمی‌خواند، کسی چیزی برای او نمی‌نویسد، کسی حرفی ازش نشنیده و کسی مراقبش نیست. در روزگاری که به‌ قول عزیزی «همه منتظر بودند که جنازه آقا‌ی مترجم را در حیاط یک برج بلند ببینند و شروع کنند به سوگواری».

اما سوگواری پرشور شد. اخبار خیلی زود بال‌وپر گرفت. با این‌که در همان ساعات اولیه پسر این مترجم به ایسنا گفت که برای صحبت درباره علت درگذشت آقای مترجم حال مساعدی ندارد؛ اما خیلی زود همه‌جا پر شد از زمزمه‌های درگوشی و پست‌ها و توییت‌های کنایه‌آمیزی که برای اولین‌بار نام آقای مترجم را ترند کردند. مثل خیلی‌های دیگر. مثل کوروش اسدی یا شاید مثل کورن ونه‌گات؛ که جایی دیگر همین کاری را کرد که مرتضی کلانتریان. فرقش ولی این بود که این‌بار دیگر آقایان حساس نبودند که دلیل مرگ پنهان بماند. پس ایرنا نوشت که «مرتضی کلانتریان، حقوقدان و مترجم برجسته‌ به زندگی خود پایان داد». این انگار مجوزی غیررسمی بود که سیل مجازی شگفت‌انگیزی را شکل داد: «مرگ خودخواسته اهل قلمی دیگر آن هم در هشتاد و هفت هشت سالگی»، «برای کلانتریان ناراحت نیستم. برای دنیای خودمون ناراحتم که برای زنده نگه‌داشتنش کافی نبود»…
بعدتر؛ پسر مرتضی کلانتریان شایعه خودکشی را تکذیب کرد. اما دیر شده بود، خبر پیچیده بود و رسانه‌های رسمی هم درباره این موضوع نوشته بودند. چنین شد که در هیاهوی تاییدها و تکذیب‌ها، مثل همیشه اصل مطلب به زبان طنز زده شد: «طبقه دوازدهم خیلی بلنده واسه هشتادوهفت سالگی»، یا: «به ‌قول رومن‌گاری: واقعا به من خوش گذشت، متشکرم و خداحافظ»!
این سطر پایانی زندگی مردی بود که همین چندوقت پیش گفته بود اگر ترجمه نکنم، می‌میرم؛ و به‌ گفته مدیر انتشارات آگاه «در روزهای اخیر به قدری ضعیف شده بود که نمی‌توانست حتی پشت میز کار بنشیند و ترجمه کند»…
از آسمان به آسمان
مترجم نامدار آثاری چون «وجدان زنو» از ایتالو اسووو، «سیمای زنی در میان جمع» نوشته‌ هاینریش بل، «نقطه ضعف» آنتونیس ساماراکیس، «ظرافت جوجه‌تیغی» نوشته موریل باربری، «دیدار به قیامت» اثر پی‌یر لومتر، «ادبیات و حقوق» و «اندیشه‌های حقوقی» از فلیپ مالوری، «افسانه‌ پدران ما» نوشته سورژ شالاندن، «بازگشت به کیلی‌بگز» نوشته سورژ شالاندن، «بررسی یک پرونده قتل» اثر میشل فوکو، «بشریت و حاکمیت‌ها» اثر مونیک‌شمیلیه ژاندرو، «رساله‌ای کوچک در باب فضیلت‌های بزرگ» نوشته آندره کنت اسپونویل، «رویا و تاریخ آمریکا در ۲ قرن» کلود ژولین و «قرارداد اجتماعی» ژان‌ژاک روسو؛ هشتادوهفت‌سال داشت، زمانی‌که درست به شیوه قهرمان داستان «دیدار به قیامت» (که همیشه می‌گفت بیشترین تأثیر را رویش گذاشته) از آسمان به آسمان رفت و از طبقه دوازدهم برجی قدیمی در آسمان غوطه‌ور شد.
سقوط یک مرد
ساعت 9:45 بود که به کلانتری 105 سنایی خبر سقوط مردی 87ساله را از برجی 12طبقه می‌دهند. تحقیقات آغاز می‌شود تا مشخص شود این مرد بر اثر یک حادثه سقوط کرده یا ماجرای خودکشی در میان است. خیلی ‌زود معلوم می‌شود که مرد مرتضی کلانتریان بوده؛ مترجم و قاضی بازنشسته‌ای که در برج بهجت‌آباد با پسر و همسرش زندگی می‌کرده. ظاهرا در زمان سقوط مرتضی کلانتریان همسرش در باشگاه ورزشی بوده و پسرش مازیار نیز خارج از خانه بوده. مازیار کلانتریان در روند تحقیقات گفته که «پدر قرص اعصاب و روان مصرف می‌کرده» و «چون نمی‌توانست به‌ راحتی راه برود، به ‌دلیل عدم تعادل از پنجره سقوط کرده است». فرزند زنده‌یاد کلانتریان عنوان کرده که «از هیچ‌کس شکایت نداریم».