گزارش «شهروند» از طرح جدیدی برای آموزش مهارت‌های زندگی به سربازان و گفت‌وگو با تعدادی از سربازان که از این طرح استقبال کرده‌اند

گروهان زندگی

شهروند| مردان جوان از قدیم اسم «اجباری» را روی آن گذاشته بودند؛ دوره‌ای که معمولا بین ۱۸ تا ۳۰ سالگی تجربه‌اش می‌کنند. دوره سربازی البته پیشتر از موعد قانونی، راه خود را به فکر و زندگی نوجوانان ایرانی باز می‌کند و تا سال‌ها هم خاطرات و خطراتش از ذهن محو نمی‌شود. نظر همه سربازان اما درباره این دوره دو ساله یکی نیست؛ بعضی می‌گویند دوره انسان‌‌سازی است و مردانگی را کامل می‌کند، اما در سمت دیگر گروهی این دوره را اتلاف وقت یا سدراهی در مهمترین دوران زندگی خود می‌دانند. علاوه‌براین هر چند ماه یک‌بار هم اخباری از رفتارهای ناهنجار در پادگان‌ها سر از رسانه‌ها در می‌آورد و تعدادی هم براثر مشکلات روانی کارت معافیت می‌گیرند. حالا اما قرار است وعده‌های چنددهه گذشته کمی عملی شود و مهارت‌های زندگی هم جایی در کنار کلاس‌های اسلحه و رژه در برنامه روزانه سربازان پیدا کند.

پادگان به روایت سربازان

«امید» کارشناسی‌اش را که تمام کرد سربازی را دریک قدمی خود می‌دید. او در ۲۳ سالگی دفترچه اعزام به خدمت را تکمیل کرد و راهی راهروهای نظام وظیفه و پزشکی قانونی با نیت رسیدن به کارت معافیت شد؛ تلاشی که نتیجه‌ای در بر نداشت: «کارشناسی مهندسی معدن بودم، اما علاقه‌ام جامعه‌شناسی بود. شماره چشم‌هایم لب مرز معافیت بود یعنی به نظر شورای پزشکی امکان داشت معاف شوم که نشد. برای گرفتن معافیت حتما باید در مرحله اول دفترچه پر کرد و من هم همین کار را کردم و به نتیجه‌ای هم نرسیدم. واقعا تصور این‌که چند ماه دیگر باید در پادگان باشم سخت بود. از لحاظ روحی آماده نبودم.» او همان‌سال در کنکور کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی هم شرکت کرده بود: «تاریخ اعزامم برج ۸ بود و آخر شهریور نتیجه کنکور آمد. دولتی که قبول نشدم اما آزاد را آوردم. شرایط مالی هم سخت بود، اما اولویت‌ام این بود که ادامه تحصیل بدهم. رفتم دانشگاه آزاد و حدود سه‌سال سربازی را به تعویق انداختم. البته این سه‌سال همیشه ذهنم درگیر بود.» پایان دوره کارشناسی ارشد برای امید، بازگشت به همان سه‌سال پیش بود، اما این بار دیگر راهی وجود نداشت: «دکتری دانشگاه آزاد واقعا هزینه زیادی داشت. گفتم دل بزنم به دریا و بروم. این همه آدم هر‌سال می‌روند من هم یکی مثل بقیه. هرچه تلاش کردم که از نهادی امریه بگیرم هم نشد. شدم یک سرباز عادی.» آن‌طور که امید می‌گوید روزهای اول پادگان وصف‌ناشدنی است: «من تمام عمر قبل از پادگان کرمان را به اختیار خودم زندگی کردم. صبح خوابم می‌آمد، کلاس نمی‌رفتم و کامل آزاد بودم و پادگان دقیقا برعکس بود. هیچ اختیاری نداشتی و زمان خواب و ناهار و هر چیز دیگر مشخص بود. این‌جا پادگان است و باید آدم دیگری شوید.» مشابه قصه امید را می‌توان از زبان برخی از سربازان
با تحصیلات دانشگاهی شنید و به نظر می‌آید این دوره برای افراد تحصیلکرده دشوارتر باشد: «چندان آموزشی، مشاوری و نکته یا حرف امیدوارکننده‌ای در روزهای نخست وجود نداشت. مخصوصا برای ما که از دانشگاه آمده بودیم. خیلی‌ها شبیه من بودند، اما باید دوام می‌آوردیم. آرزو می‌کردم یک آهنگ بشنوم یا فوتبالی ببینم، اما هیچ. از حدود 4صبح باید بیدار می‌شدم و یک برنامه مشخص را اجرا می‌کردم.» او می‌گوید که کلاس‌های آموزشی جذابیت کمی برای بسیاری از سربازان داشت و هیچ راه گریزی هم دیده نمی‌شد: «تا این‌که یک روز و قبل از تحویل اسلحه به ما، برگه‌ای آوردند که سوالاتی درباره وضع روحی بود؛ مثلا آیا احساس افسردگی می‌کنید یا در چند روز گذشته حس خودکشی داشتید و از این قبیل سوالات. خوشحال شدم، همه را درست جواب دادم و امید داشتم که کسی به فریادم برسد.» چند روز بعد امید و تعداد دیگری از سربازان را به اتاق مشاور بردند: «از پادگان چند هزاری نفری، گویا شرایط حدود ۲۰۰ نفر خطرناک تشخیص داده شد و ما را پیش مشاور فرستادند. درنهایت هم من از جلسات تیراندازی و کار با سلاح معاف شدم. به مرور شرایط بهتر شد و بعد از آموزشی هم خیلی وضع راحت‌تری داشتم. همه آن چند هفته اول به این فکر می‌کردم که چقدر این دوره می‌تواند بهتر باشد.»
ماجرا البته برای بعضی از سربازان جوان‌تر و مدرک تحصیلی پایین‌تر متفاوت است. «عباس» با چند‌سال عقب‌ماندگی از روند عادی تحصیل، بالاخره در‌سال ۹۴ مدرک دیپلم فنی خود را گرفت و عازم خدمت شد. برای او البته موضوع متفاوت بود: «خدمت است دیگر. باید تمام شود. خانه خاله هم نیست. من می‌خواستم زودتر تمام شود که بچسبم به زندگی. سخت هم نبود. سختی خودش را داشت، ولی من هم منتظر هتل نبودم.» او می‌گوید که از قبل اطلاعاتی درباره کلاس‌ها و برنامه‌های آموزشی نداشت ولی غافلگیر هم نشد: «هرچی ‌بود کنار می‌آمدم. کلاس عقیدتی – سیاسی و کلاس‌های اسلحه‌شناسی داشتیم. اگر مهارتی چیزی آموزش می‌دادند قطعا خیلی بهتر بود. مثلا من خودم دیپلم مکانیک داشتم و اگر دوره‌ای دراین‌باره می‌گذاشتند بهتر یاد می‌گرفتم و می‌توانستم به درد خود پادگان هم بخورم، مثلا ماشین‌های پادگان را تعمیر کنم که پول ندهند، ولی دو سالش به کارهای عادی و نگهبانی گذشت.» برای فارغ‌التحصیلان دکتری مسأله سخت‌تر هم می‌شود. «محمدحسین» تلاش زیادی کرده بود که دوره سربازی را در دانشگاه آزاد اصفهان و با تدریس پشت سربگذارد، اما درنهایت این اتفاق رخ نداد و او سرباز معلم شد: «اگر دانشگاه می‌شد شرایط بهتری برای من بود و از تخصصم هم بیشتر استفاده می‌شد، اما سرباز معلم شدم. روند هم این‌طوری بود که دو ماه آموزشی را در پادگان آیت‌الله خاتمی یزد گذراندیم. این دو ماه هیچ کمکی برای تدریس و مهارت‌‌های زندگی برای من نداشت. رشته خود من حسابداری بود و می‌توانستم نکات مفیدی را به بقیه سربازان بگویم. کسی هم که روانشناسی خوانده بود می‌توانست نکات مهم را به بقیه سربازان آموزش دهد، اما هیچ استفاده‌ای از ما نمی‌شد. محتوای کلاس‌ها هیچ چیزی برای من و خیلی دیگر از هم‌دوره‌ای‌ها نداشت.» او که این روزها در چندین واحد دانشگاهی به صورت حق التدریس به دانشجویان حسابداری آموزش می‌دهد درباره خبر «آموزش‌ مهارت‌های زندگی به سربازان» می‌گوید: «کاش این اتفاق بیفتد. همه می‌دانیم که سربازی در ایران نیاز به بازنگری اساسی دارد و این یک گام کوچک است، اما هر اتفاقی که این دوره را مفید کند، خوشحال‌کننده است. امیدوارم که این اتفاق رخ دهد. از ما که گذشته اما ‌ای کاش برای بقیه شرایط بهتر شود.»