اسپویل نمی‌کنم، راحت بخوانید

HBO؛ تجارت‌خانه سرگرمی!‏

پویا سعیدی نویسنده و کارگردان تئاتر

من فصلِ آخرِ سریال را هنوز ندیده‌ام. برایِ دیدنِ بقیه‌اش هم خیلی مقاومت کردم. طبقِ آن موجی که به ‏چیزهای زیادی که عمومی شده بدبین است؛ موجی که خودش هم دستِ کمی از چیزی که علیه‌اش ایجاد شده ‏ندارد! دوسال قبل توی یک هفته هفت فصل را دیدم و شیفته‌اش شدم. خواندنِ یک جلد از کتاب و ‏مطالعه‌ هرروزه درباره‌ سریال کارِ محبوبم تا سه چهار ماه شده بود. از اول امسال تصمیم گرفتم ‏دوباره سریال را تماشا کنم و این‌بار سرِ صبر و با حوصله. آن‌قدر سرِ صبر که هنوز به نیمه‌ سریال هم ‏نرسیده‌ام‎!‎
از شنیده‌ها این‌طور بر می‌آید که همه از پایان‌بندیِ سریال عصبانی‌اند و می‌گویند «آب بسته‌اند توش» و ‏‏«جمعش کرده‌اند» و… در گفتنِ این عبارات مخالفان و شیفتگانِ سریال همگی هم‌داستان‌اند‎.‎
نکته‌ای بدیهی اما این میان گم شده. نکته‌ای که با نگاهی سرسری به سیستمِ تولید و توزیعِ کالاهایی چنین ‏پر مخاطب در سطحی این چنینی می‌توان پی به آن برد. کافی‌ است قسمت نخست یا پایلوتِ این سریال‌ها را ‏با قسمتِ آخر یا فاینال‌شان مقایسه کرد. اولی تلاشِ جمعیِ گروهی‌ است که می‌خواهد در یک قسمت حیاتِ ‏خود را تضمین کند و با تاییدی که می‌گیرد دست به تولیدِ ادامه‌ خود بزند، اما دومی اوجِ سفارشات و ‏خواسته‌های همان گروهِ انبوهی است که حیاتِ مجموعه را تا به این‌جا تضمین کرده است‎.‎
ساده انگارانه است که ایرادِ پایان‌ها را به سازندگانِ سریال معطوف کرد. چرا که این همان گروه است که ‏تا به این‌جا ما و شما را به دنبالِ خود کشیده و این‌چنین با شعبده‌های پی‌درپی‌اش شگفت‌زده‌مان کرده ‏است. چه‌طور است که ناگهان و در یکی دو قسمتِ آخر افول می‌کند؟‎ ‎
جواب را فصلِ جدیدِ سریال «بلک میرر» هوشمندانه و در لباسی تازه به ما داده. آن‌جا که برای فصلِ ‏تازه‌ خود فراخوانی به تماشاگران داد تا از ایده‌های آنها برای پایان دادن به داستانِ خود بهره ببرد. این ‏روشی است که سال‌هاست در باره‌ این اَبَر تولیدات به کار می‌رود. سفارشِ اسپانسرها و کمپانی‌ها و ‏مخاطبان. سازندگان، مجبورند پایانی را برای مجموعه‌ عظیمِ خود در نظر بگیرند که مطابقِ نظرِ ‏اکثریت باشد‎.‎

سوال این است که «پس کو این اکثریت، وقتی همه عصبانی‌اند؟»
جواب این است: «ما، کلِ مردمِ ایران اصلا در آمارِ رسمیِ مخاطبانِ سریال نیستیم! مخاطبانِ هدف ‏آنهایی‌اند که سریال را از تلویزیون‌شان می‌بینند یا به‌طور رسمی اشتراکِ اینترنتیِ اچ.بی.اُ را خریده‌اند‎! »
مشکل وقتی ایجاد می‌شود که همان مخاطبان هم ناراضی می‌شوند. این اثباتِ دوباره‌ گزاره‌ «آشپز که ‏بشه دوتا، غذا یا شوره یا بی‌نمک» است‎.‎
آشپز که بشود چندمیلیون نفر، غذا هم می‌شود معجونِ شلم شوربایِ بی‌هویتِ بدمزه‌ای که نه کسی را سیر ‏می‌کند نه راضی و تازه، حیثیتِ آشپزخانه را هم به فنا می‌دهد. چاره‌ای برای این درد هم نیست.‏
استثنائاتی مثل «اتاق خبر» آرون سورکین را همه دیدیم که چه بلایی سرش آمد. سریالی که همه‌چیزش ‏را وسواسِ بی‌دلیلِ خالقش پیش می‌برد، اما به علتِ افتِ مخاطب، ساختِ ادامه‌اش کنسل شد. به هرحال ‏باید بدانیم که اچ.بی.اُ و سایرِ رقبایش تجارت‌خانه‌اند؛ تجارت‌خانه‌های سرگرمی. و اصلِ هر تاجری هم ‏در وهله‌ نخست سود است نه کیفیت. او نبضِ بازار را می‌گیرد و کارش تندتر کردنِ آن نبض است نه ‏چیزی بیشتر. حتی اگر در ابتدا و میانه‌ کارش مسیرِ دیگری را هم رفته باشد‎.‎
‏«بازی تاج و تخت» نه از حالا که از فصلِ قبل در قالبِ تاجری نگرانِ سود و سودادارِ بازار فرو رفت. ‏‏«تبدیل به کلیشه‌ خود شدن» این سرنوشتِ غم‌انگیزِ هر تجارتی‌ است‎.‎