شجریان؛ فردوسیِ موسیقی ایران

توصیف استاد محمدرضا شجریان در گفت‌وگو با حسام‌الدین سراج

همان‌طور که حافظ و سعدی را در قرن هفتم تبلور شعر ایران می‌دانیم استاد شجریان در این قرن پرچمدار آواز ایران است. او یک هنرمند بزرگ بود که برای هنر موسیقی ایرانی زحمت‌های بسیاری کشید. او شیوه قدما را جمع‌آوری کرده و با تخصص خودش به یکپارچگی رسانده و بعد به نسل ما تحویل داده است؛ کاری که بسیار ارزشمند است و ما باید قدرش را بدانیم.

  سیامک رحمانی – آرش نصیری – شهروند آنلاین:‌  «استاد آواز»، «صداي مخملين آواز سنتي ايران»، «خسرو آواز ايران»؛ بعيد است در تاريخ موسيقي ايران براي کسي به اندازه او عنوان و لقب ساخته باشند. بدون ترديد هيچ‌کس را به اندازه او نستوده‌اند.

آوازخوان خراساني که از قرائت آغاز کرد و به تحرير رسيد. صدايي ماندگار که اگر او را به فردوسي موسيقي سنتي تشبيه کنيم، راه به گزافه نرفته‌ايم؛ چون ديگر چه کسي است که به اندازه او برای زنده نگه‌داشتن اين بخش از فرهنگ ايران وقت و جان گذاشته باشد.

چه کسي است به اندازه او، اين لايه از فرهنگ را که مي‌توانست چون چراغي در چهارراه تغيير زمانه و مدرنيسم خاموش شود، روشن نگه داشت. محمدرضا شجريان با هر متر و معياري در فرهنگ و هنر ايران استاد تمام است؛ بي‌بديل و تکرارنشدني.

درباره‌اش با حسام‌الدين سراج هم‌صحبت شديم؛ از شاگردان قديمي و از مريدانش. هنرمندي که معرفي نمي‌خواهد. چند کلمه‌اي که در وصف خسرو آواز هيچ نيست؛ خاکي و گردي در برابر او که قله‌ای است. به قول خودش و آن «صدا» که يکهو از کافه‌‌ای در دربند بلند مي‌شود و دره را با خود مي‌برد: «گفتي ز خاک بيشترند اهل عشق من/ از خاک بيشتر نه که از خاک کمتريم».

 

کارتان را در اصفهان شروع کردید و طبیعتا با مکتب‌های آوازی این شهر آشنا بودید. بعد هم با یادگیری تنبک، سنتور و آواز وارد دنیای موسیقی شدید. با این شناختی که از کودکی و نوجوانی نسبت به موسیقی داشتید از نخستین کارهای استاد شجریان بگویید. اوایل که آوازخواندن را شروع کرد برداشتتان نسبت به صدایش چه بود؟

به نظر من استاد شجریان از همان ابتدا که کارش را شروع کرد با دیگران متفاوت بود. انتخاب شعرهایش جالب به نظر می‌رسید و رویکردش نسبت به آواز خیلی محققانه بود. در آواز یک نفر به صورت غریزی و با استعداد ذاتی‌اش می‌خواند، اما دیگری به غیر از استعداد ذاتی، درباره قدما  وشیوه آوازخوانی آنها  و روش‌های صداسازی تحقیق می‌کند. استاد شجریان هم با دیدگاه به روز و محققانه‌ای وارد این حرفه شد؛ برای همین به نظر من متفاوت بود هرچند آن موقع، استاد ایرج را سلطان آواز ایران می‌دانستند.

شجریان پرچمدار آواز ایران است
محمدرضا شجریان در کنار محمدرضا لطفی و هوشنگ ابتهاج

منظورتان از شیوه به روز و محققانه چیست؟ چون به‌هرحال یک بخشی از پرورش مهارت‌های ایشان به دلیل بستری بود که در مرکز انتشارات وجود داشت.

به هر حال ایشان در همان دوران هم مرارت‌های زیادی کشیدند و با تلاش خودشان در موسیقی ایرانی تحقیق کردند. یادم است تعریف می‌کردند که استاد دوامی سرکلاس‌هایشان می‌گفتند صدا ضبط نکنید.

آن موقع استاد شجریان یک ماشین پژو 504 داشتند و یک ضبط صوت در داشبورد ماشین می‌گذاشتند و استاد دوامی را سوار می‌کردند و در مسیر به او می‌گفتند که استاد بخوانید و همان موقع ضبط می‌شده است بعد هم با همین نوارها کار می‌کرده.

شیوه  طاهرزاده، شیوه سید رحیم و استاد تاج هم از طریق نوارهای موجود … می‌خواهم بگویم تلاش در جهت شناخت  وتمرین آثار قدما جهت ارایه آثاری باكیفیت برتر، ستودنی است.

 اوایل دهه 60 دوره‌ای بود که دیگر ایرج و برنامه گل‌ها و دیگران وجود نداشتند. آن موقع شما هم به تهران آمده بودید و کارتان به صورت جدی‌ترشروع شده بود. نخستین بار استاد شجریان را کجا دیدید؟

من در تهران پیش استاد محمود کریمی هنرجوی آواز بودم. آقای جنگوک برای استاد شجریان  کاری ساخته بود که در مرکز حفظ و اشاعه اجرا می‌شد و من هم در آن‌جا ایشان را دیدم و جلو رفتم و باهم صحبت کردیم.

 نخستین صحبت و دیالوگتان را به خاطر دارید؟

به ایشان گفتم یک مجموعه تصنیف ساخته‌ام اگر ممکن است بیایم خدمت شما. گفتند شماره‌ات را بده من زنگ می‌زنم.

 حدودا چه سالی بود؟

‌سال ٥٨

 تماس گرفتند؟

بله، مرا به خانه‌شان دعوت کردند. من هم سازم را با خودم بردم و ساز زدم و کار باغ ارغوان را خواندم. گفت کار خوبی است، گفتم جسارتا اگر ممكن است شما بخوانید.

گفت نه من راهنمایی‌ات می‌کنم که خودت بخوانی، چون اگر با تو بخوانم دوستانی که با هم همکار و هم‌صنف هستیم به من اعتراض می‌کنند که چرا کار یک جوان را خوانده‌ای.

 راهنمایی‌هایشان تاثیرگذار بود؟  

بسیار ارزشمند بود. مدتی بعد که من برای ضبط این کار به استودیو بل می‌رفتم مقارن شد با کار بیداد استاد شجریان.

یادم است که وقتی در استودیو بودیم استاد شجریان و استاد مشکاتیان با یکدیگر ‌آمدند و در این فرصت هم مرا راهنمایی ‌کردند. مثلا در آواز باغ ارغوان یک تکه آواز حجاز داشت که ایشان گفت این را مجددا بخوان و اصلاح کن و نظریات و نكته‌های دیگر كه انجام شد.

 مهارت و سبک آواز خوانی استاد شجریان را در چه معیاری ارزیابی می‌کردید؟

استاد شجریان وقتی یک دستگاه را می‌خواند حق دستگاه را ادا می‌کند؛ یعنی اغلب گوشه‌ها را می‌خواند و  آواز را طراحی می‌کند. مثلا وقتی سه‌گاه می‌خواند مطلع که مناسب درآمد است را در درآمد می‌خواند و بیتی که مناسب زابل است، زابل می‌خواند.

مضامین براساس معنی بین گوشه‌های مویه، مخالف، مغلوب و……فرود تقسیم  می‌شود. بعد در همه اینها تحریر و زینت آوازی به علاوه شعر و ملودی  به صورت متعادل  قرار می‌گیرد.

 همین زمان بود که تصمیم گرفتید در کلاس‌های او به‌عنوان هنرجو شرکت کنید؟

بله، همین قضایا باعث شد که من در کلاس‌های ایشان شرکت کنم. هفته‌ای یک جلسه در رادیو کلاس داشتند.

 فکر می‌کنم توجه شما به استاد شجریان به خاطر تمایلات ذهنی‌تان بود، چون به‌هرحال در آن زمان ایشان آهنگ و سرودهای انقلابی می‌خواندند و گروه چاووش را تشکیل داده بودند. بنابراین برداشت‌های ذهنی شما به ایشان نزدیک‌تر بود تا به کسانی مثل استاد تاج و گلپا و دیگران. برای همین او را انتخاب کردید، درست است؟

نه، من آقای شجریان را قبل از این ماجراها انتخاب کرده بودم؛ در جشن هنر شیراز و با شعر در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد. فضایی که استاد شجریان و لطفی در این جشن ایجاد کرده بودند خیلی من را تحت‌تأثیر قرار داد.

شجریان پرچمدار آواز ایران است

 چه فضایی بود؟

در غروب یک روز تابستان در حافظیه شیراز خواندن شعر در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد، عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد حس و حال عجیبی داشت. جالب این است که فضاسازی‌های استاد شجریان در اجراهایش اتفاقی نبود. او با استاد لطفی شعر قدما را انتخاب می‌کردند و بعد از استاد ابتهاج راهنمایی می‌گرفتند که در چه فضایی چه شعری بخوانند.

 یعنی شما در این شیوه کاری‌شان دیدگاه و تمایلات اجتماعی و احترام به ادبیات کهن می‌دیدید؟

ببینید موسیقی ایرانی یک پشتوانه و غنای کهن دارد که اگر ما آن را نادیده بگیریم یک موسیقی سبک و عامیانه و بی‌مایه می‌شود و ارزش و شأنی برایش باقی نمی‌ماند. اگر موسیقیدان اهل تحقیق  وپژوهش و تلاش برای ایجاد اثر مناسب برای مخاطب روزگارخود نباشد موسیقی بی‌مایه خواهد شد. استاد شجریان خیلی اهل تحقیق بودند و همین باعث جذابیت بیشتر آثار ایشان می‌شود.

 قبل از انقلاب شیوه و فضای متفاوتی که استاد شجریان در موسیقی ایجاد کرده بودند مورد توجه چه قشری از جامعه بود؟ روشنفکران و قشر تحصیلکرده بیشتر کارهایشان را دنبال می‌کردند یا در طبقه عوام هم طرفدار داشتند؟

من ‌سال 55 دانشجو بودم که به تهران آمدم. آن‌سال درتالار وحدت کنسرت آقای پایور و شجریان بود. ٣ شب اجرا داشتند و با این‌که من دانشجو بودم و پول زیادی نداشتم اما بلیت هر شب اجرا را خریدم و کنسرت را  باعشق دیدم. در این کنسرت از خون جوانان وطن لاله دمیده را اجرا کردند. یعنی دقیقا یک‌سال قبل از انقلاب. آن زمان هیچ‌کس حاضر نبود در این وادی بیاید اما استاد شجریان فضا را درک کرده بود و زبان حال مردم را می‌خواند و من مست ساز استاد پایور و محو آواز استاد شجریان شده بودم.

 به این موضوع اشاره کردید که استاد شجریان قبل از انقلاب فضای تغییرات اجتماعی را درک کرده بودند، ظاهرا برای همین هم آن موقع آهنگ‌های انقلابی می‌خواندند. در زمان انقلاب هم همگام با تغییرات کارهای ماندگار انجام دادند. به نظر شما چرا بین آن همه خواننده مطرح، ایشان این‌قدر فعال بودند؟ چرا این انگیزه در ایشان بود اما در خیلی‌ها نبود؟

بخشی از این موضوع به انگیزه‌های فردی و علایق آدم‌ها برمی‌گردد؛ به‌هرحال استاد شجریان در یک خانواده مذهبی بزرگ شده است و روحیات و علایق خود ایشان هم مذهبی بود. بنابراین رشد و تربیت در چنین فضایی خودش این اقتضا را دارد که اگر در یک جامعه‌ای ظلمی اتفاق می‌افتد و مردم تحت فشار هستند تو هم با ظلم مقابله کنی. یک بخش دیگر هم به دوستانشان برمی‌گشت، یعنی استاد ابتهاج،  استاد لطفی، استاد علیزاده، كامكارها و دیگر اعضای كانون چاووش همگی اهل مبارزه بودند و همین شد که یکدیگر را تشدید کردند.

 برگردیم به بحث قبلی؛ درباره دورانی بود که شما هنرجوی شجریان شدید. زمانی که کارتان را با ایشان شروع کردید یک سری آهنگ ساخته بودید و ظاهرا در موسیقی دیدگاه خودتان را داشتید. اما اکثریت شاگردان استاد در سبک و سیاق موسیقی او می‌خوانند. می‌خواهم بدانم توجه خودشان به نگاه شاگردانش چه بود؟

مرحله اول آواز تقلید است، درست مثل خط و خوشنویسی. اما آرام آرام وقتی هنرجو پیشرفت می‌کند به یک جایی می‌رسد که دیگر سبک و شیوه خودش را عرضه می‌کند. فکر می‌کنم بچه‌هایی که ساز می‌زنند و آهنگسازی کرده‌اند زودتر شیوه خودشان را پیدا می‌کنند.

 شیوه تدریس آوازشان چطور بود؟ سرکلاس از ایرج، گلپا و خواننده‌های به نام مثال می‌آوردند یا نه به همان شیوه قدما اکتفا می‌کردند؟

ایشان درخصوص تحریر استاد ایرج را خیلی مقتدر می‌دانست و به ما می‌گفت فرم تحریرش را کار کنیم. به اساتیدی مثل کسایی و شهناز هم خیلی احترام می‌گذاشت.

 منظورم اوایل دهه 60 است که دیگر خیلی از اساتید موسیقی کنار رفته بودند یا کار نمی‌کردند.

همان موقع هم احترام می‌گذاشتند و از آنها سرکلاس  یاد می‌کردند. قضیه را واقعی ببینید، استاد شجریان انسان باهوشی بود و در عین حال دراجتماع هنرمندان بودند و می‌دانستند چه کسی چه کار می‌کند. استاد شهناز، کسایی و عبادی را خوب می‌شناخت و یادم است یک بار که با هم فیلم ویدیویی از اساتید  موسیقی می‌دیدیم، او گفت بین کسانی که ما استاد خطابشان می‌کنیم امروز تنها دوسه نفر باقی مانده‌اند. و امروز باید با كمال تأسف بگویم كه از آن جمع تنها استاد شجریان باقی مانده.

شما قبلا درباره عوامل توفیق استاد شجریان صحبت کردید. توفیقی که عمده‌ترین بخشش به همان سرودهای انقلابی که در دهه پنجاه خوانده بودند، برمی‌گردد و همین هم باعث شد تا بعد از انقلاب هم بتوانند کار کند.

البته عمده‌ترین بخش این موضوع نیست،  این  یك بخش از آن كلیت است. استاد شجریان خیلی بااستعداد بود، خوب آواز می‌خواند و به جز آثار حماسی‌اش که خیلی خوب بود بقیه آثارش  هم جذاب ودلنشین بود.

 ولی به‌هرحال ایشان در دهه 50 با همان آثار انقلابی‌شان بیشتر دیده شدند.

نه در آن دوران به غیر از سرودهای انقلابی کارهای دیگری هم داشتند که دیده شد.

 چه کاری بود که مردم عادی شنیده بودند؟ به جز سرودهای انقلابی.

دوتا مجموعه داشتند که یکی از آنها کلا آثار قدما بود و یک مجموعه بود که در رادیو و تلویزیون اجرا کرده بود. اینها خیلی بین مردم گل کرده بودند.

 بعید می‌دانم بین مردم عادی شنیده شده باشد؟

اما من شنیده بودم.

 خب شما جزو خواص بودید.

من با این موضوع که در دهه ٥٠ فقط سرودهای انقلابی باعث دیده‌شدن استاد شجریان شد، مخالف هستم؛ به ‌هر حال او همان موقع هم کارهایی داشت و با نوازنده‌های خوب کار می‌کرد.

 اما تفکر و رفتار سیاسی و اجتماعی درست ایشان در مقاطع مختلف تاریخی یک بخش مهم ماجرا بود؛ این موضوع را قبول ندارید؟

بله؛ به ‌هر حال ایشان همیشه درک زیادی از شرایط اجتماعی اطرافشان داشتند.

 دهه 60 تولد دوباره یا اوج‌گرفتن استاد شجریان بود. آلبوم‌هایی که روانه بازار کرد و در آنها هم با اساتید موسیقی کار کرده بود، آلبوم‌هایی بود که همه ترانه‌هایش با فضای اجتماعی آن دوره همخوانی داشت و درواقع فضای جامعه را به شکل هنری نقد می‌کرد. فکر می‌کنید این موضوع و انتخاب آهنگ‌ها و اشعار به خاطر هوش ایشان بود و باز به درکی رسیده بودند که آینده جامعه را پیش‌بینی می‌کردند؟ یا واقعا می‌خواستند آثار فاخر تولید کنند و اتفاقی بود؟

به نظر من انتخاب‌های استاد شجریان هوشمندانه بود؛ یعنی یک زمانی که مثلا جو تظاهر و ریا در جامعه غالب می‌شد، یک غزل از سعدی یا حافظ انتخاب می‌کرد که ریاستیزی در آن بود.

 استاد شجریان قبل از انقلاب خیلی تحت‌ تأثیر ابتهاج بودند، در دهه 60 و 70 هم همچنان این تأثیرگذاری ادامه داشت؟

به هر حال با استاد ابتهاج همیشه در ارتباط هستند؛ اما نه این‌که شعرهایش را الزاما ایشان انتخاب کنند.

 یک نکته‌ای در مورد رابطه شما و استاد شجریان وجود دارد. شما از دهه 60 به بعد جزو هنرمندان حوزه هنری بودید و در یک عرصه هنرمندانه انقلابی فعالیت می‌کردید و استاد شجریان در این دوره کم‌کم از این مسائل فاصله گرفته بود و حتی کنسرت‌هایش لغو می‌شد. تفاوت دیدگاه‌ها و سلیقه‌تان باعث این نشد که بین شما و ایشان فاصله بیفتد؟

نه خوشبختانه بین ما فاصله‌ای نیفتاد و حتی هر وقت موضوعی پیش می‌آمد یا نگاهی به کارم داشت با من مطرح می‌کرد. در حقیقت همیشه با هنرجویان خودش بزرگوارانه رفتار می‌کرد و به نظرم راهنمایی‌های‌شان خیلی ارزشمند بود.

 هیچ وقت پیش نیامد که بگوید چرا فلان ترانه را خوانده‌ای؟ البته شما بیشتر کارهایتان عارفانه است و در جای خودشان قابل دفاع؛ اما می‌خواهم بدانم تفاوت عقیده‌های‌تان باعث خرده‌گرفتنشان به کارتان نشد؟

نه؛ ایشان می‌دانست من به فرهنگ و هنر به شکل ذاتی علاقه دارم و فعالیت‌هایم هم بیشتر در همین زمینه‌ها بود. حالا یک جایی هم خود ایشان سرود حماسی خوانده بود و یک جایی هم من در مرتبه‌ شاگردی ایشان خوانده بودم. هر چند که اواخر با آن تفکر دهه  ٥٠ فاصله گرفته بود.

 منظورتان از فاصله‌گرفتن چیست؟

یعنی بیشتر به سمت یک نوع اصالت هنر و مفاهیم معنوی رفته بودند.

 به نظر شما دلیل این فاصله‌گرفتن چه بود؟

بخش عمده‌اش اقتضای سن و پختگی و در عین حال آشنایی با استاد دادبه بود.

 استاد شجریان در اواخر دهه هفتاد و هشتاد بیشتر با جوان‌ها کار کردند و درکارهایشان دیگر خیلی خبری از اساتید نبود. این اتفاق در تولید محصولش چقدر تأثیر گذاشت؛ یعنی اگر باز هم همچنان با بزرگان موسیقی کار می‌کرد، تولیداتش فاخرتر بود یا نه خودش به تنهایی هم می‌توانست تیم را جلو ببرد؟

تا زمانی که استاد لطفی و مشکاتیان در قید حیات بودند که با آنها کار می‌کرد؛ اما به ‌هر حال در یک برهه‌ای استاد شجریان ناگزیر شد از این انتخاب و برای همین هم با جوان‌ها کار کردند. ضمن این‌که او مناسبات اجتماعی را هم در نظر می‌گرفت؛ مثلا یک نفر مثل استاد علیزاده خیلی طرفدار دارد و ایشان این موضوع را می‌دانست و برای همین هم از استاد علیزاده و استاد کلهر  و همایون عزیز استفاده می‌کرد؛ به ‌هر حال این گروه طرفداران بسیار داشت.

 از بین کارهای استاد شجریان کدام قطعات را بیشتر گوش می‌کنید و دوست دارید؟

من آوازهای ایشان را زیاد شنیده‌ام و می‌توانم بگویم تقریبا همه‌شان را دوست دارم، منتها بعضی از تصنیف‌هایشان یک ویژگی‌هایی دارد که خاصش می‌کند؛ مثلا در تصانیفی که ترانه‌سرا دارد مثل کار آقای یوسف زمانی «به من گفتی که دل دریا کن ‌ای دوست» یا کارهایی که جنبه حماسی  دارد «مثل ایران ‌ای سرای پرامید» و در کارهای اخیر هم در خیال  هنرمند عزیز جناب مجید درخشانی را خیلی دوست دارم. بعضی از آواز‌هایش هم خاص است مثل نوا که به نظر من یک شاهکار است؛ چون مرکب‌خوانی‌های پیچیده كار هر کسی نیست .

آن قدر لطیف و قوی  و استادانه می‌خوانند که شنونده اصلا متوجه نمی‌شود چه اتفاقی افتاد و خط ملودی كاملا طبیعی و پیوسته به گوش می‌رسد.

 از کارهای استاد شجریان در کنسرت‌ها و برنامه‌هایتان استفاده می‌کنید؟

بله؛ دو ‌سال پیش در کنسرتی که در تالار وحدت داشتم، اثر اشک مهتاب را  به ایشان تقدیم كردیم.

 خودشان شنیده بودند؟

نه؛ آن موقع  متاسفانه حالشان خوب نبود.

 آخرین‌باری که استاد شجریان را دیدید، کی بود؟

تقریبا دو ‌سال پیش در خانه یکی از دوستان برای صرف صبحانه دعوت بودیم. صحبت راجع به استاد كسائی و استاد شهناز بود. استاد بسیار سرحال و شاد بود. نكات طنز و شوخی بسیار گفت.

  در شخصیت استاد شجریان چه ویژگی مهم و بارزی می دیدید؟ ویژگی که شما آن را دیده‌اید و شاید مردم ندانند.

مردم محمدرضا شجریان را خوب می‌شناسند.

 به هر حال یک‌سری خصوصیات اخلاقی است که در رفت‌وآمد و ارتباط نزدیک خودش را نشان می‌دهد. مردم استاد را همیشه از دور یا در کنسرت یا در اندک مصاحبه‌ها‌یشان دیده‌اند. شما به‌ عنوان شاگرد و یکی از دوستان نزدیکش چه ویژگی شخصیتی از او را شناخته‌اید؟

استاد شجریان چند ویژگی داشت؛ اول از همه مهربانی یعنی اساسا شیوه‌اش شیوه مهر بود. صبور بود. وقتی کسی حرف می‌زد، بین صحبت او حرف نمی‌زد و صبر می‌کرد که كلامش تمام شود و بعد با تفكر و تأمل جواب می‌داد. همیشه در تصمیم‌هایی که گرفته فکرشده تصمیم گرفته و همین امر باعث موفقیت ایشان بود.

 سر کلاس چطور؟

در کلاس‌هایش ما بیشتر از این‌که کلاس آواز داشته باشیم، کلاس اخلاق داشتیم. خیلی با احترام با بچه‌ها صحبت می‌کرد؛ حتی اگر کسی نمی‌توانست بخواند برخورد حاد نداشت.

 کلاس اخلاق یعنی توصیه‌های اخلاقی می‌کردند؟

نه؛ رفتارشان اخلاق‌مدارانه بود و ما از ایشان یاد می‌گرفتیم.

 تعریف خودتان از استاد شجریان چیست؟

همان‌طور که حافظ و سعدی را در قرن هفتم تبلور شعر ایران می‌دانیم استاد شجریان در این قرن پرچمدار آواز ایران است. او یک هنرمند بزرگ بود که برای هنر موسیقی ایرانی زحمت‌های بسیاری کشید. او شیوه قدما را جمع‌آوری کرده و با تخصص خودش به یکپارچگی رسانده و بعد به نسل ما تحویل داده است؛ کاری که بسیار ارزشمند است و ما باید قدرش را بدانیم، شجریان پرچمدار آواز ایران می ماند.

 

(این گفت‌وگو در ویژه‌نامه چهل‌سالگی انقلاب اسلامی منتشر شده بود)

ممکن است به این مطالب نیز علاقه‌مند باشید
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.