مردم درمان می‌خواستند

روایت مسئول کلینیک هلال احمر ایران در افغانستان، پس از استقرار طالبان در این کشور

تراژدی زنان افغان شکاف میان زندگی اکنون است با زندگی‌ای که باید باشد و تا قبل از تصرف کشور به‌دست طالبان در مرداد 1400بوده است. «حورا» می‌خواهد روشن کند که آیا می‌توان با اتخاذ چشم‌اندازی امیدوارانه، به جای فروغلتیدن و نابودشدن در این شکاف، از کنار آن گذشت یا دست‌کم در حوالی آن سکنی گزید یا نه. او در کلینیک درمانی هلال‌احمر ایران در شهر زرنج در ولایت نیمروز کار می‌کند.
اکنون که این گزارش را می‌خوانید 21ماه از خروج آمریکایی‌ها از افغانستان و تسلط طالبان بر این کشور گذشته است. یک ماه پس از فرار اشرف غنی و سقوط کابل، زنان افغان در ولایات مختلف ازجمله نیمروز تجمع اعتراض‌آمیز کردند و از طالب‌ها خواستند به حق کار و تحصیل آنها احترام گذاشته شود. اعتراض‌هایی که همچنان ادامه دارد و اگرچه فشار بر طالب‌ها را افزایش داده اما به نتیجه مشخص و مطلوبی نرسیده است. تا یک ماه پس از تسلط طالبان بر کشور، اغلب زنانی که از هنرمندان، مدیران دولت قبلی و فعالان سیاسی بودند؛ یا موفق به خروج از افغانستان شدند، همچنان در جایی مخفی مانده‌اند و انتظار فرصت مناسب برای فرار می‌کشند. عده دیگری از زن‌ها شرایط بازگشت به‌کار را فراهم دیدند اما معنایش این نیست که نمی‌ترسند و شرایط را عادی می‌بینند؛ با این حال حورا مرادی در بحبوحه این شرایط و در همان ماه اول یعنی شهریور 1400دل به دریا زد و به محل کارش رفت و در تلاش برای برگرداندن همکاران دیگرش بی‌توفیق نبود.

رضا واعظی‌زاده- شهروند آنلاین؛ «هم هرچه‌قدر که خود را قوی بگیریم و بگوییم هیچ مشکلی نیست ولی هنوز آن ترس و لرز را داریم. هفته قبل یکی از قوماندان‌های طالبان همسر و دخترانش را برای مداوا به کلینیک ما آورده بود. دخترانش 7یا 8ساله بودند و هیچ حجاب چادر یا روسری نداشتند. به او گفتم افراد شما با اسلحه می‌آیند داخل، برای شفای خودشان  یا خانواده‌هاشان؛ اینجا ما زن هستیم، اغلب مریض‌های ما زن‌ها هستند، اینها ترس دارند و وحشت می‌کنند. من خودم تا یک‌ربع استرس شدید می‌گیرم. او گفت که هیچ‌کس حق ورود به کلینیک با اسلحه را ندارد.» این گفته‌های حورا مرادی است.

بسیاری از افرادی که در سال‌های گذشته، شهروند عادی بودند و از خدمات درمانی این مرکز استفاده می‌‌کردند؛ امروز از سربازان یا قوماندان‌های طالبان در این ولایت هستند و در نخستین روزهای تسلط بر شهر به سراغ مسئولان کلینیک رفتند. مرادی می‌گوید: «آمدند مرکز و گفتند از ما ترسی نداشته باشید. ما با خانم‌هایی که در بیمارستان‌ها کار می‌کنند مشکلی نداریم. فقط حجاب اسلامی‌تان باید رعایت شود.»

ارزیابی وضعیت زنان افغانستان این روزها تراژدی است. از یک‌سو گروه‌های بسیاری از آنها امکان بازگشت به‌کار ندارند و از سوی دیگر طالبان هم می‌داند به‌وجود آنها نیاز است، زیرا نبودشان باعث بروز فاجعه می‌شود.

 

داستان زندگی حورا

حورا، جانشین ریاست کلینیک هلال‌احمر ایران در افغانستان است. یک مدیر زن در ولایت مرزی نیمروز. او همکارانش را که اغلب زن هستند، ترغیب کرد تا به‌کار برگردند و در این راه موفق هم بود.

بیست سال پیش که آمریکایی‌ها حکومت قبلی طالبان را ساقط کردند، حورا، کودکی 7ساله بود و در شهر زاهدان مدرسه را آغاز کرد. او به همراه والدینش، سه خواهر و سه برادرش آن سال‌ها را در ایران زندگی می‌کرد. دیپلم که گرفت خانوادگی به افغانستان برگشتند.

او سرانجام به انستیتوی شهر زرنج رفت و لیسانسیه مامایی گرفت و پس از آن در کلینیک سلامت هلال‌احمر ایران در همان شهر مشغول به‌کار شد.

برای این دختر افغان و ازبک تبار، زندگی و کار کردن تا عصر جمعه 15مرداد 1401، جریان عادی خودش را داشت تااینکه طالبان، شهر را تصرف کرد. نیروهای اعزامی از ایران با هماهنگی ستاد جمعیت هلال‌احمر روز قبل به ایران بازگشته بودند. نگرانی از سرقت یا تخریب کلینیک باعث شد «حسن محمودی»، رئیس وقت این مرکز و دیگر مدیران هلال‌احمر، از ایران دستور تعطیلی موقت را اعلام کنند.

در روزهای نخست بیشتر از چند گلوله شلیک نشد. اردوی ملی، شهر تسلیم را تحویل داد، اما قبل از شنیدن صدای نخستین تیر هم، بخشی از مردم فرار کرده بودند. تعداد زیادی از همکاران پزشک و پرستار حورا مرادی هم رفته ‌بودند. اندکی هم مهاجرت کرده بودند.

حالا یک کلینیک بسته وجود داشت که مسئولیت حفاظت از آن و انتظار برای بازگشایی‌اش برعهده این دختر 27ساله افتاده بود: «مسئولیت کلینیک به دوش من بود. چون دکتر محمودی رفته بود. مامانم، داداشم و دوتا از آبجی‌ها، مهاجرت کردند. ولی من با اینکه به‌خاطر کارکردن در بیرون از خانه بیشتر احساس خطر می‌کردم، ماندم. اگر ترسیدم، اگر نترسیدم، ولی خودم را نگه داشتم. سعی کردم خود را قوی نشان دهم. به خانواده گفتم من باید بمانم و ماندم.»

 

مردم درمان می‌خواستند، آرزوها از دست رفتند

جمعه، شنبه و یکشنبه، سه روز از تعطیلی کلینیک گذشت اما با تقاضای مکرر مردم و برقراری امنیت نسبی در شهر، تعطیلی خاتمه یافت و از صبح دوشنبه 18مرداد، فعالیت درمانی از سر گرفته شد. حالا تازه چالش مهم او شروع شده بود. مرکز باز است. بیماران کم‌کم ترس‌شان ریخته. از خانه بیرون می‌آیند و دکتر و دارو می‌خواهند، اما پرسنل بازنگشتند. باید با اندک کارکنان، کار را شروع کرد. با همکاران تماس گرفت، امید داد، اطمینان خاطر داد و آنها را دوباره در مرکز جمع کرد. بازگشت از مسیرهای دور و نزدیک؛ اتفاقی که چندین روز زمان ‌برد.

«در ظرف دو، سه روز شرایط آرام‌تر شد. در نیمروز مثل بعضی ولایات، درگیری زیادی رخ نداد. طالب‌ها اعلام کردند که با خانم‌های بیرون از خانه به‌خصوص آنها که در بهدارخانه‌ها مشغول هستند؛ کار ندارند. با معلوماتی که گرفتم، بعد از سه روز به‌کار برگشتم. وقتی آمدیم هنوز ترس در تمام جان‌مان بود که اگر وارد کلینیک شوند؛ با ما چه برخوردی می‌کنند؟ وقتی ما را می‌بینند با مریض‌هایی که مرد هستند یا مردهایی که همراه زن و دختران‌شان آمده‌اند؛ حرف و بحث می‌کنیم؛ چه واکنشی نشان می‌دهند؟»

حجاب جدید برای زنان افغان، نماد تغییر دوران قبل به شرایط حاضر است. برقع در افغانستان لباسی ا‌ست که تمام بدن زن، ازجمله چهره او را می‌پوشاند. معمولا در برقع، چشم‌ها پشت یک پرده یا صفحه مشبّک قرار می‌گیرند. از او پرسیدم از آن‌جایی‌که بیشتر بیماران این مرکز درمانی و کادر درمان شما زن هستند؛ تغییر پوشش چه تاثیری در زندگی و کارتان می‌گذارد؟ «ما از قبل چادر داشتیم و از زمان شیوع کرونا مجبور بودیم ماسک و شیلد به‌صورت بزنیم. بنابراین صورت و بقیه بدن‌مان پوشیده بود. در این مناطق اکثر زن‌ها لباس بلوچی می‌پوشند. در حجاب بلوچی از نقاب سفیدوسیاه استفاده می‌کنند. پس تغییر زیادی نکرده ولی بخشی از زن‌ها هم مجبور شده‌اند برقع بپوشند و پوششان را تغییر دهند.»

حورا مرادی، دختر جوانی ‌است که به صلح و احترام به زن‌ها امیدوار است. آن روزها، یک ماه پس از آنکه شهر محل زندگی‌اش به‌دست طالبان افتاد؛ آرزویش فقط این بود: «هیچ ترس و لرزی در وجود دخترها و خانم‌های بیرون خانه مثل دانشجوها، معلم‌ها و دکترها نباشد. هرلحظه ترس در دل آنها از خشونت نباشد.» آرزویی که همچنان با واقعیت فاصله زیادی دارد.

// انتهای پیام

ممکن است به این مطالب نیز علاقه‌مند باشید
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.