«حشاشین»؛ تحریف تاریخ برای هزارمین بار!

گزارش «شهروند» درمورد سریالی درباره تاریخ ایران که این روزها در کانون توجه تماشاگران و منتقدان قرار گرفته است

این موضوع که سینما و تلویزیون ایران درباره رویدادها و شخصیت‌های تاریخی -و حتی معاصر- کوتاهی کرده و فرصت استفاده از این کم‌کاری را به فیلمسازانی خارج از مرزهای ایران داده، در روزهای اخیر با انتقادات و اعتراضاتی در فضای مجازی و فضای رسمی رسانه‌ای کشور مواجه شده است

[شهروند] ظریفی درمورد بی‌شمار فیلم‌ها یا سریال‌های غربی درباره چهره‌های تاریخی ایران نوشته که «هر زمان کمپانی‌ها و مراکز فیلمسازی و سریال‌سازی کشورهای دیگر درباره شخصیت‌های تاریخی ایران اثری می‌سازند، یک زنگِ خطر دیگر به صدا درمی‌آید.» البته شاید درست‌ترش این باشد که وقتی چنین آثاری را درباره چهره‌های -به خصوص- خوش‌نام تاریخ ایران می‌سازند، چهار ستون بدن‌مان به لرزه درمی‌آید که خدایا این بار دیگر چه گندی به تاریخ زده‌اند!

این احساس را همین چند وقت پیش موقع تماشای سریال -این روزها پربیننده- «حشاشین» تجربه کردم. سریالی که در ماه رمضان امسال (مارس ۲۰۲۴) پخش شد و به خاطر مسائل بسیاری -از جمله ایرانی بودن شخصیت اصلی سریال- در چند هفته اخیر در کانون توجه تماشاگران و منتقدان قرار گرفته است. اتفاقی نگران‌کننده بیشتر از این نظر که بخش عمده‌ای از سریال‌هایی مانند «حشاشین» به شخصیت‌های ایرانی برمی‌گردد و در واقع می‌توان گفت که تمِ سریال ایرانی است، اما فضای آن، شعر‌ها و ضرب‌المثل‌ها، لباس‌ها و فضاها در کل متفاوت با تم ایرانی است و- علاوه بر تحریف‌های آشکار تاریخی- این نیز یکی از مهم‌ترین مسائلی است که مخاطب ‌ایرانی را آزار می‌دهد. این مطلب می‌کوشد نگاهی داشته باشد به جوانب گوناگون این سریال.

«حشاشین» یک درام تاریخی و زندگی‌نامه‌ای مصری است که داستان حسن صباح رهبر گروه حشاشین را در بستر تاریخی قرن یازدهم روایت می‌کند و از این طریق نقبی هم می‌زند به موضوعاتی چون خلافت فاطمیان، ترکان سلجوقی، فرقه نزاری و مذهب اسماعیلی و البته ترورهای خونین شخصیت‌های برجسته زمان توسط گروه حشاشین که در کنار هم می‌توان گفت سریالی خوفناک درباره یکی از بحث‌انگیزترین فرقه‌های تاریخ اسلام را به وجود آورده‌اند. «حشاشین» به کارگردانی پیتر میمی و با حضور بازیگرانی چون کریم عبدالعزیز، فتحی عبدالوهاب، میرنا نورالدین و احمد عید از این نظر یکی از حساسیت‌برانگیزترین سریال‌هایی است که در مقطع زمانی فعلی می‌توانست ساخته شود. سریالی که البته در همین اول کار باید گفت که با وجود تمام حساسیت‌ها و  مسائل و مشکلاتی که ساخت سریالی چون «حشاشین» می‌تواند به وجود آورد، اما این موضوع را کتمان نمی‌توان کرد که در استاندارد‌های بالای ساخت و البته ارزش و اهمیت سینمایی این سریال کمتر نقطه ضعفی می‌توان دید. یا در واقع همان‌طور که احسان ناظم‌بکایی، منتقد سینمایی، نوشته: «سریال، ریتم خوبی دارد. پلان‌ها کوتاه و دیالوگ‌ها موجز و کوبنده‌اند و البته در کنار ساختار و متن خوب باید به بازی‌های درخشان سریال هم اشاره کرد.»

حسن صباح
ساخت فیلم یا سریال درباره اسطوره‌های تاریخی سرزمین‌های دیگر که در آغاز تنها مختص دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی هالیوود بود، در سال‌های اخیر به کشورهای عرب‌زبان خاورمیانه هم کشیده شده است. جدیدترین محصول این روند «حشاشین» است که زندگی یکی از اسطوره‌های تاریخی را دستمایه روایت تحریف‌آمیز خود -برای زیر سوال بردن تاریخ، تمدن و یکی از شخصیت‌های برجسته ایران- قرار داده است.
«حشاشین» درباره حسن صباح و فرقه اسماعیلیه است. شخصیتی که مانند تقریبا تمام اسطوره‌ها و نامداران تاریخ، روایات مختلف و حتی متضادی درباره او وجود دارد و در حالی که بسیاری او را روسفید تاریخ می‌خوانند یا به عبارتی واضح‌تر مصلحی آزاداندیش که بر خلفای عباسی و ترکان سلجوقی شورید و به دنبال استقلال و عدالت و رفاه بود، عده‌ای دیگر نیز او را یک رهبر تندرو و افراطی می‌دانند که برای رسیدن به مقاصد و جاه‌طلبی‌هایش هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمی‌شناخت. همین هم هست که ساخت سریالی درباره این شخصیت را -آن‌هم در کشوری که نگاه سیاسی به مذهب سبقه طولانی دارد و البته حساسیت‌های فراوانی برمی‌انگیزد- قابل توجه و حتی مشکوک جلوه می‌دهد. به‌خصوص که سریال «حشاشین» تقریبا به طور کامل با استفاده از رویاپردازی‌های متوهمانه و اغراق‌آمیز مارکوپولوی ایتالیایی تصویری از حسن صباح ترسیم کرده که قابلیت جانمایی در پازل رویدادهای سیاسی و تحولات سال‌های اخیر را دارد. به نظر می‌رسد که هدف اصلی سازندگان این سریال جز این نبوده است. شاهد این مثال اتفاقی است که در آغاز سریال روی می‌دهد و موضع سازندگان را نسبت به قهرمان سریال از همان ابتدا روشن می‌کند: حسن در سال‌های کودکی با شیطان روبه‌رو شده و حاضر می‌شود روحش را به او فروخته و تاریکی را انتخاب ‌کند. برای همین هم هست که تاکید سریال بر کارهایی که حسن صباح در طول سریال با مخالفانش می‌کند- و آنها را چه با ترورهای انتحاری، چه از طریق سرسپردگی محض و چه از طریق وعده بهشت از میان برمی‌دارد- یادآور تصویری است که رسانه‌ها در سال‌های اخیر از گروه داعش ساخته‌اند.

باغ‌های مخفی بهشت
به گفته مارکوپولو؛ «به دستور رهبر حشاشین به گروهی از جوانان موادمخدر می‌دادند و آنها را به باغی زیبا می‌بردند که در آن جوی‌های شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز دوباره به آن جوانان داروی مخدر داده و آنها را که فکر می‌کردند در این چند روز در بهشت بوده‌اند، نزد رهبر گروه می‌بردند و او هم به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر بودند.»
بیراه نیست اگر بگوییم که این چند سطر نوشته اغراق‌آمیز از مارکوپولو -که خود او هم گفته که از برخی افراد در منطقه الموت ایران شنیده- تنه اصلی داستان «حشاشین» و شخصیت حسن صباح بوده است. روایت یا حکایتی که فارغ از اینکه تا چه حدی از صحت و اعتبار تاریخی بهره‌مند است که البته پاسخی روشن دارد و به استناد‌های غیرقابل انکاری نقد‌های زیادی به آن وارد شده است که مهم‌ترینش این است که حسن صباح در سال ١٠٥٠ میلادی درگذشته و مارکوپولو در سال ١٢٥٤ میلادی به دنیا آمده است! از این‌رو که با یک‌سری رخدادهای تاریخی دیگر تناقض و حتی تضاد دارد، نمی‌توان آن را دارای استناد تاریخی قلمداد کرد. این اتفاق اما در «حشاشین» روی داده و این سریال که آشکارا فضایی هزارویک شبی را برای رسیدن به داستانی پرکشش و دراماتیک به کار گرفته -که البته در نوع خودش موفق نیز هست و مخاطب را قسمت به قسمت دنبال روایت می‌کشاند- درنهایت به نام تاریخ به مخاطب فروخته شده است که جز غش در معامله نمی‌تواند باشد. به‌خصوص که در بسیاری از جاهای سریال حتی ظاهر امر هم رعایت نشده و شدت دراماتیزه کردن تا حدی بوده که برخی جزئیات و قصه‌ها از مسیر تاریخ بیرون زده‌اند. یکی از این موارد دوستی صباح با خیام و نظام‌الملک است که یک داستان افسانه‌ای و غیرقابل اثبات است، اما در سریال «حشاشین» یکی از پایه‌های اصلی سریال به شمار می‌آید. موضوعاتی مانند شکست‌ناپذیری اغراق‌آمیز حسن صباح به این دلیل که روحش را به شیطان فروخته، شنیده شدن اشعار مولانا از زبان حسن صباح در حالی که صباح صد سال زودتر از تولد مولانا از دنیا رفته و بی‌شمار تداخل زمانی اینچنینی حکایت از این دارد که این تصور که «حشاشین» یک سریال تاریخی است، جز ساده‌انگاری و کج‌فهمی دلیل دیگری نمی‌تواند داشته باشد!

کم‌کاری تاریخی ما
«حشاشین» اولین سریال یا فیلمی نیست که با موضوعی حساسیت‌برانگیز درباره ایران و تاریخش جلوی دوربین فیلمسازان خارجی رفته. این اتفاق را پیش از این در آثار بسیاری -از «بدون دخترم هرگز» تا «٣٠٠» و حتی سریال‌هایی چون «فائودا» و «تهران»- دیده‌ایم و در تمام آنها -تقریبا بلااستثنا- تاریخ یا هویت کشورمان زیر سوال رفته است.
«حشاشین» در این میان به عنوان جدیدترین نمونه این حرکت سوالاتی را درباره کمبودها و ضعف‌های موجود در نهادهای تولیدکننده آثار هنری در ایران به وجود می‌آورد. این سریال که روایتی ناشیانه از زندگی حسن صباح و ترکان سلجوقی و فرقه اسماعیلیه ارائه داده و به عنوان مثال روند تاریخی زندگی این شخصیت را بدون درنظر گرفتن فواصل معنادار میان دوران زندگی او با شخصیت‌هایی مثل عمر خیام و خواجه نظام‌الملک با هم مرتبط کرده، در خوش‌بینانه‌ترین تصور ممکن و بدون کمترین تردیدی در عامدانه بودن مشکلات موجود در روایت تاریخی سریال می‌تواند این سوال را به ذهن بیاورد که اصولا چرا باید خودمان در قبال تاریخ خودمان سکوت کنیم و اجازه دهیم روایت اول از یک‌سری رویدادها و شخصیت‌های اسطوره‌ای تاریخ ما را کشور دیگری منتشر کند؟
در این زمینه کتمان نمی‌توان کرد که کم‌کاری در بخش‌های مختلف تولید فیلم و سریال درباره شخصیت‌های تاریخی ایران بوده که فرصت روایتگری را به دست دیگرانی داده که اندک اشتراکی با تمدن ایران باستان ندارند. با اینکه همه‌چیز به ضعف‌های موجود در زمینه فیلمسازی درباره شخصیت‌های تاریخی ایران منحصر نمی‌شود و سینما و تلویزیون ایران با خلأ توجه به رویداد‌های معاصر خارج از مرز‌های کشورمان نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند.

ممکن است به این مطالب نیز علاقه‌مند باشید
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.