این نوابغ شیطانی

عادت کردیم به قضاوت‌کردن بیجا و بدون اندیشه. این محصول فضای مجازی است برای ما که هر کدام پشت گوشی‌های تلفن همراه‌مان مخفی شده‌ایم و کافی ا‌ست عکسی ببینیم و جمله‌ای بشنویم، آن‌وقت بدون هیچ پژوهش و تفکری درباره‌اش نظر می‌دهیم. اغلب هم نخستین چیزی که از ذهن‌مان خطور می‌کند را مطرح می‌کنیم، بدون این‌که وقتی برای آسیب‌شناسی‌اش داشته باشیم یا قدرتی برای تحلیلش. در این شکل ماجرا البته اندکی خلاقیت شیطانی نهفته است. خطرناک‌تر آن دسته از کاربرانی هستند که محصول تولیدشده را به طرفه‌العینی در صفحات‌شان بازنشر می‌دهند و در چشم به‌هم‌زدنی از یک موضوع ساده بحران می‌سازند.

اینها را گفتم که از بهنوش طباطبایی بنویسم. بازیگر خوب و حرفه‌ای و مدل، که هم‌اکنون به‌عنوان مدل چرم به همراه بهرام رادان روی بیلبوردهای شهر است. فکرش را بکنید که یک بازیگر مثل همه روزهای عمرش لباس می‌پوشد و در مراسم اکران فیلم جدیدش در سینما حضور پیدا می‌کند. شب که به خانه برمی‌گردد، یکی از همان عزیزان پشت موبایل‌نشین، تصویری از حضور او در اکران فیلم در شهری دیگر را کنار تصویرش از اکران فیلم در تهران می‌گذارد و بازیگر را متهم به دورویی می‌کند، چراکه نوع پوشش بهنوش طباطبایی در آن شهر با تهران متفاوت بوده است. این می‌شود آغاز یک ماجرای عجیب و بی‌دلیل. اما مگر قرار است یک بازیگر در تمام موقعیت‌ها به یک شکل ظاهر شود؟ مگر قرار است تیپ ظاهری‌اش روی صحنه تئاتر‌، در اکران خصوصی فیلم، در مراسم عزاداری یا وقتی در خیابان قدم می‌زند، یکی باشد که حالا ما از تغییر ظاهرش این‌گونه برانگیخته شده‌ایم؟

این‌که یک بازیگر مناسبات یک شهر مذهبی را رعایت کرده و به احترام هموطنانش با پوشش مناسب آن اقلیم در مراسم حضور یافته، نکته‌ای مثبت نیست؟‌ این‌همه دغدغه بی‌جا از کجا ناشی می‌شود؟ این قضاوت‌ها عجیب است و شاید فقط در ایران باشد که همه‌چیز را با هم قاطی و فکر می‌کنیم بازیگر یک فیلم از سینمای جدی ایران، حتما باید روی فرش قرمز فیلمش هم با همان شمایل مجلس عزا ظاهر شود؛ اگر نه، به‌قدر کافی جدی نیست و باید توانایی‌های بازیگری‌اش را هم زیر سوال برد.

در تمام نقاط دنیا بازیگرانی حضور دارند که در نقش‌هایی که ایفا می‌کنند، بسیار جدی ظاهر می‌شوند، چهره‌شان به واسطه گریم نقش‌هایشان درهم‌می‌شکند و مورد ستایش منتقدان و جریان‌های جدی سینمایی قرار می‌گیرند، مثل چارلیز ترون در «هیولا»، مارگو رابی در «من، تونیا»، نیکول کیدمن در «ساعت‌ها» یا آنجلینا جولی در «قلب قدرتمند». همه‌ این بازیگران همزمان با این نقش‌های پرجایزه، مدل‌های تبلیغاتی مطرح‌ترین برندهای تجاری جهان بوده‌اند، کسی در قدرت بازیگری‌شان تردیدی نکرد و همزمان روی فرش قرمز همین آثار، در بهترین شکل خود، مقابل دوربین عکاسان قرار گرفتند.

حالا سوال اینجاست آیا رفتار بهنوش طباطبایی در نمایش مردمی فیلم ماجرای نیمروز درست بود یا نه؟ پاسخ ساده است. این یک «انتخاب» از سوی بازیگری بود که جزو معدود مدل-بازیگران زن حال حاضر سینمای ایران است. انتخاب او در شهری مثل مشهد هم کاملا هوشمندانه و ناشی از شناخت و اعتقاد به باورهای فرهنگی و اجتماعی بوده. رفتاری که همه شهروندان اگر آداب‌دان و زیرک باشند رعایت متشخص باشند. شاید وقت آن رسیده باشد که به جای «قضاوت‌های آنی»، به «انتخاب»های چهره‌ها احترام بگذاریم و شرایط اجتماعی را بیشتر درک کنیم.

ممکن است به این مطالب نیز علاقه‌مند باشید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.