دنیای رنگی اوتیسم با مادرانه‌های مریم

آموزش نقاشی به کودکان دارای اوتیسم در شیراز

مریم شیرکوهی مادری چهل‌وهفت ساله است که هم خود در طیف اوتیسمی‌ها قرار دارد و هم فرزندش. شاید برای همین است که زندگی‌اش با اغلب خانواده‌های دارای فرزند اوتیسم فرق می‌کند؛ کسی که یاد گرفته زندگی کودک اوتیسمی‌اش را با نقاشی متعادل کند، رنگ ببخشد و حالا این نسخه را با توجه به تجاربی که کسب کرده برای دیگر مبتلایان که به نقاشی علاقه‌مندند می‌پیچد. قصه زندگی‌اش را با ترس پذیرش درگیری فرزندش با اختلال اوتیسم شروع می‌کند. ترسی که او را واداشت تا به هر نقطه‌ای که فکرش را می‌کند سرک بکشد تا زندگی را برای فرزندش آسان‌تر کند.

متولد اول مهر سال 52 است. خاطرات کودکی‌اش به روزهایی برمی‌گردد که دوستان و هم‌سن‌وسالانش او را در بازی‌های گروهی راه نمی‌دادند و او همیشه دلش می‌خواست در این جمع دوستانه حضور داشته باشد: «ذهنم پر از این خاطره‌ها بود. حتی گاهی وقتی شب‌ها چشمانم را می‌بستم و یاد صورت مادرم می‌افتادم که از فاصله نزدیک چندین و چند بار یک کلمه را تکرار می‌کرد. هیچ وقت به ریشه این خاطره‌ها پی نبردم تا اینکه خودم مادر شدم. پسرم یک سال و نیمه بود که فهمیدم او با هم‌سن‌و‌سالانش فرق دارد.»

پسرش، ایلیا، صحبت نمی‌کرد به خاطر همین همه فکر می‌کردند ناشنواست: «به توصیه مربیان مهد کودک او را نزد پزشک بردم. یکی از پزشکان همان سال‌ها درباره درگیری فرزندم با اختلال اوتیسم زمزمه‌هایی درگوشم کرد. اما من نپذیرفتم. برای اینکه به ضعف‌های پسرم در صحبت‌کردن غلبه کنم به مراکز آموزشی، کتابخانه‌ها و کانون‌های پرورش فکری رفتم تا با انجام مطالعات کمک کنم که پسرم زودتر زبان باز کند. اما هر چه ایلیا بزرگ‌تر می‌شد به واقعیت نزدیک‌تر می‌شدم.»

کنار فرزندم متوجه اختلال اوتیسم خودم شدم

یک روز در حین آموزش و تکرار واژه‌ها به ایلیا، صحنه تکراری خاطره کودکی‌اش برایش زنده شد؛ تکرارهای مادر برای او: «این خاطره‌ها را برای پزشک ایلیا روایت کردم. آنجا بود که فهمیدم من هم درطیف اوتیسمی‌ها بودم و خودم نمی‌دانستم.»

ایلیا حالا هفده ساله است و مادرش با پذیرش اختلال او همه تلاشش را به کار گرفته تا بتواند همانند همه هم‌سن‌و‌سال‌هایش یک زندگی عادی داشته باشد: «ایلیا عاشق نقاشی بود؛ شاید چون من خودم مدرس نقاشی بودم و این علاقه ژنتیکی بود. اما پی برده بودم که پسرم با نقاشی آرام می‌شود و علایق و استعدادهایش را بروز می‌دهد.»

قصه‌های رنگی برای بچه‌های اوتیسم

خاله مریم حالا معلم نقاشی تمام کودکان اوتیسمی علاقه‌مند به نقاشی در شیراز است و با مادرانه‌های رنگی می‌کوشد تا قصه زندگی این کودکان را طور دیگری روایت کند: «ایلیا کلاس پنجم بود که یک ورکشاپ آموزش نقاشی برای کودکان اوتیسمی در شیراز برگزار کردند. هر چند برگزارکنندگان این دوره از من خواستند تا کار آموزش بچه‌ها را عهده‌دار شوم اما به علت شرایط جسمی و روحی که آن دوران درگیرش بودم، نپذیرفتم. وقتی در ورکشاپ حاضر شدم از نحوه برخورد مربیان با کودکان متعجب شدم. برگزاری دوره آموزشی گروهی برای کودکان اوتیسمی در این کارگاه برایم قابل باور نبود. کسی شناخت و درک درستی از کودکان اوتیسم نداشت. به همین علت این کارگاه بیش از آنکه به آموزش بچه‌ها منتهی شود به محلی برای درگیری بچه‌ها با مربیان تبدیل شده بود؛ بی‌اختیار وارد میدان شدم و با تعطیلی کلاس‌های گروهی از برگزارکنندگان خواستم بچه‌ها را یکی یکی به کلاس وارد کنند. در پایان ورکشاپ متوجه شدم بچه‌ها برای ارتباط با جامعه و حتی خانواده خود از زبان نقاشی کمک می‌گیرند.»

ترک تدریس در دانشگاه و آموزش نقاشی به بچه‌های اوتیسم

علاقه‌مندی بچه‌ها به نقاشی را که می‌بیند تصمیم می‌گیرد تدریس در دانشگاه را رها کرده و به آموزش نقاشی به بچه‌ها بپردازد: «من در سال‌های نخست برای آموزش فرزندم با مشکلات بسیاری روبه‌رو بودم. هزینه بالای دوره‌های آموزشی، توانبخشی و… اجازه نداد تا بتوانم همه امکانات را در اختیار فرزندم قرار دهم. وقتی دیدم بچه‌ها با نقاشی ارتباط خوبی برقرار کردند و شرکت در کلاس‌های نقاشی آزاد گذشته از هزینه‌های سرسام‌آور برای خانواده‌ها، آنها را با چالش برخورد با بچه‌ها روبه‌رو می‌کند، تصمیم گرفتم کلاس‌های آموزش نقاشی برای کودکان اوتیسمی را برگزار کنم. با برگزاری این کلاس‌ها بچه‌ها توانسته‌اند سطح اعتمادبه‌نفس‌شان را بالا برده و از طریق آن با اجتماع رابطه خوبی برقرار کنند.»

با یادآوری خاطرات خوشش با شاگردان کلاس نقاشی تن صدایش با خنده‌ای شیرین همراه می‌شود: «یکی از شیرین‌ترین لذت‌های زندگی برای من برقراری ارتباط با بچه‌های اوتیسمی است. من این ارتباط را به وسیله نقاشی برقرار می‌کنم و بچه‌ها اعتماد می‌کنند. با کمک همین رنگ‌ها و ارتباط‌های رنگی که با هم می‌گیریم با کمک خانواده‌ها شروع به افزایش حضور بچه‌ها در جامعه می‌کنیم؛ برای مثال نازی دختر نوجوانی بود که ماه‌ها طول کشید تا بعد از ارتباط با من در شهر حاضر شود و از پله برقی استفاده کند.»

جامعه پذیرای تفاوت‌ها باشد

خاله مریم نگران است؛ نگران جامعه‌ای که هیچ گاه نمی‌خواهد پذیرای تفاوت‌ها باشد: «متأسفانه خیلی از خانواده‌های اوتیسم به علت نوع نگاه مردم از حضور در جامعه خودداری می‌کنند این در حالی است که بچه‌های اوتیسم بسیار بیش‌فعال بوده و باید در طول روز خارج از محیط خانه انرژی بسیار خود را تخلیه کنند.»

من به عنوان یک مادر نقاش با دل‎کندن از 15 سال تدریس در دانشگاه، تمام زندگی خودم را در این حوزه متمرکز کرده‌ام و امیدوارم بتوانم گرهی از این خانواده‌ها باز کنم.

شیرکوه که هم خود در طیف اوتیسم قرار دارد و هم فرزندش در این طیف است، تجارب خوبی از زندگی اوتیسمی دارد و می‌گوید: «کسانی که درگیر اختلال اوتیسم هستند اغلب در یک رشته هنری یا فکری یا حتی ورزشی ممکن است نخبه باشند. خانواده‌ها باید با بهادادن به این استعدادها و هدایت آنها در مسیر درست آرامش را میهمان فرزندان‌شان کنند.» این تجربه‌ای است که او با کودک خودش داشته است: «من نه متخصص هستم، نه مشاور و روانشناس. اما مادری هستم که عاشقانه برای آموزش بچه‌های اوتیسم وقت گذاشته‌ام و خوب می‌دانم این بچه‌ها چقدر نیازمند آموزش، صبر و حوصله مادران و پدران خود هستند. اوتیسم برای شناخته‌شدن در جامعه نیازمند تلاش همگان است. از رسانه‌ها گرفته تا فعالان اجتماعی و حتی خانواده‌ها. فضای مجازی فرصت خوبی است تا بتوانیم جامعه را با اوتیسم آشنا کنیم تا بچه‌ها بتوانند راحت‌تر در اجتماع حاضر شوند.»

شیرکوه 95درصد آموزش‌ها را تا به امروز خودش به پسرش ارایه کرده و تمامی این تجارب را برای کمک به خانواده‌های دیگر به کار بسته است: «من به عنوان یک مادر نقاش با دل‎کندن از 15 سال تدریس در دانشگاه، تمام زندگی خودم را در این حوزه متمرکز کرده‌ام و امیدوارم بتوانم گرهی از این خانواده‌ها باز کنم.»

ممکن است به این مطالب نیز علاقه‌مند باشید
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.