کارشناسان و متخصصان به «شهروند» از دلایل آلودگی هوای استان تهران می‌گویند

قانون هوای پاک، لنگ پول!

143؛ شاخص آلاینده ذرات معلق کمتر از 2.5میکرون است برای امروز تهران -چهارشنبه دوم آذر-  آسمان تهران آفتابی است. هرچند آب‌وهوای تهران در برخی مناطق در محدوده ناسالم ایستاده؛ ناسالم برای همه. برخی مناطق هم آب‌وهوای ناسالم دارند -نارنجی-، البته برای گروه‌های حساس. البته کیفیت هوای امروز در ایستگاه باقرشهر روی  شاخص 232 ایستاده؛ هوای بسیار ناسالم -بنفش-. آلودگی هوا؛ متهمی که با زرد شدن برگ درختان هرساله نامش سر زبان‌ها می‌افتد و تا رسیدن بهار سوژه خبرهاست. پرونده‌ای که هرساله قطورتر از سال گذشته از وارونگی دما می‌گوید بدون هیچ‌ راهکار اساسی برای بستن آن. آلودگی هوا، سوژه تکراری که هر سال با هشدار برای گروه‌های در معرض خطر  در قالب یک خبر از رسانه‌های رسمی شروع می‌شود یا نیم‌نگاهی به تابلوهای اندازه‌گیری میزان آلاینده‌های موجود در هوا. روندی تکراری و متاسفانه عادی.

«شهروند» از شرایط سخت این روزهای عشایر و تاثیر خشکسالی بر زندگی آنان گزارش می‌دهد

مرگ دامداری عشایر؛ دام در ازای علوفه!

بُز کیلویی 25هزار تومان. گوسفند کیلویی 30هزار تومان. بَره کیلویی 70هزار تومان. «هر ماه یکی دو تا می‌فروشیم؛ از سر ناچاری.» خَرج و دَخل‌شان همخوانی ندارد. دارایی‌شان خلاصه‌شده در گله‌هایی تشکیل‌شده از تعدادی گوسفند، بُز و بَره. بُغض‌های فروخورده مدت‌هاست روی حنجره‌‌اش سنگینی می‌کند: «زندگی‌ برایمان خیلی سخت شده.» 63سال پیش، پدر در گوشش اذان خواند و «رستم» نامیدش. مردی با قد و قامتی درخور اهالی خوزستان: «همه را مجبوریم بفروشیم.»  صد گوسفند تنها سرمایه‌ «رستم» است بعد از عمری مو سپید کردن و خط و چروک انداختن گوشه چشم: «هر ماه 300 تا 700هزار تومان خرج یک گوسفند است. از کجا بیاورم؟ هیچ عایدی جز همین گوسفندان ندارم.» از وقتی یاد دارد و از قصه‌هایی که در گوشش خوانده شده، سقف بالای سرش همین چادرهای سیاه بزرگی است که هرکجا خسته می‌شوند، پهن زمین می‌شوند برای سرپناه شدن اهل خانه. چشم‌های «رستم» از روزگاری که این سال‌ها بر او و اهل ایل گذشته، تَر می‌شود: «جو کیلویی 17-16هزار تومان از کجا بخرم بدهم به گوسفندان؟» همه عمر دامدار بودند و تجربه‌ای از شخم‌زدن و داشت‌وبرداشت ندارند: «دامداری، دیگر به کار نمی‌آید با این خشکسالی و گرانی علوفه.» علوفه در سایه خشکسالی قیمتش را بالا کشیده تا بازار دلالی و واسطه‌گری گرم شود: «واسطه‌ها از شهرستان خودمان لالی می‌آیند. از مسجدسلیمان و شهرهای اطراف هم هستند.» گرانی علوفه و خشکسالی قیمت گوسفندان را پایین کشیده: «ارزان می‌فروشیم، مجبوریم چون درآمد دیگری نداریم.» دست‌شان که تنگ باشد شماره یکی از واسطه‌ها را می‌گیرند برای فروش یکی دو گوسفند دیگر: «می‌فروشیم خرج بقیه گوسفندان می‌کنیم.»  

در گفت‌وگوی با «شهروند»؛

بازگشت از جهنم «کیکو»/ ماجرای ملوانانی که بعد از 10سال اسارات در تانزانیا به ایران برگشته‌اند

«کیکو» کابوس مشترک 16 ملوان است. مردانی که 10سالی محصور میان دیوارهای سر به فلک کشیده زندان «کیکو» موهای‌شان را سفید کرده و تا انتهای ناامیدی رفته و برگشته‌اند؛ بحمدلله زنده. اما زخم‌های آن سال‌های جهنمی هنوز بر جسم و روح‌شان باقی است. چند روزی است از «کیکو» جهنمی نجات یافته‌اند، اما کابوس‌ها هنوز هم دست از سرشان برنمی‌دارند؛ تهمت قاچاق، زندان تاریکی که گرما را به تن‌های استخوانی‌شان تحمیل می‌کرده. روزهایی که یک وعده خوراک لوبیا سهم‌شان بوده از غذا. کابوس بلاتکلیفی در کشوری غریب و باتوم‌هایی که روی زانوها یا آرنج‌ها و استخوان‌های انگشتان فرود می‌آمدند. کابوسی که در غیاب حمام و پزشک، مرگ را همسایه دیوار به دیوار این مردان در حبس کرده بود تا زندگی و امید زیر سایه‌اش رنگ ببازند.  ده سال تنهایی و غریبی چیزی از وجود این مردان دزدیده. حبس در میانه زندان نمور حرف‌زدن به زبان فارسی را برایشان سخت کرده. گِز کردن گوشه سلول‌های کثیف و بی‌نوری که هیچ دریچه‌ای به بیرون نداشته‌اند، راه‌رفتن را هم برایشان سخت کرده. شکل و شمایل‌شان با روزی که پا روی عرشه لنج گذاشتند به امید صیدی پُررونق، تفاوت بسیار کرده. جوان‌ترها پیر شده‌اند و آنهایی که کم‌سن و سال‌تر بودند پا در میانسالی گذاشته‌اند. مردانی که وجه مشترک‌شان چهره‌های استخوانی است که هیچ گوشتی به خود نمی‌بینند. هیکل‌های نحیف و لاجان هم میان‌شان به اشتراک گذاشته شده. غم سال‌ها دوری از عزیزان، شب‌های لبریز از دلهره و روزهای پُر از آشوب و دلشوره، خاطره مشترک 16مرد شده؛ خاطره‌ای تلخ و زجرآور که حک شده بر جان و تن‌شان. مردانی که بی‌شک بعد از سال‌ها اگر نگاهی به آینه بیندازند، نشانی از خود سال‌های قبل‌شان نمی‌بینند. سکوت‌های طولانی در سلول‌های کوچک و تاریکی که از گرما تب‌زده بودند حرف‌زدن را برایشان سخت کرده. حرف‌زدن و گفتن از مصیبتی که بر سرشان از غیب نازل شده بود به ماه‌ها و سال‌های ابتدایی می‌رسد. تقویم که دور از چشم مردان در حبس ورق می‌خورد، حرف زدن میان مردان کم‌وکمتر شد تا بالاخره سکوت پیروز این میدان شد.

مشاور رئیس سازمان غذا و دارو در گفت‌وگو با «شهروند» از پرداخت بدهی بیمه‌ها به داروخانه‌ها می‌گوید

تسویه 5هزار میلیارد تومانی با داروخانه‌ها

احتمال ورشکستگی داروخانه‌ها؛ تیتری که چند روزی است جنجال‌هایی به پا کرده است. خبر که دهان‌به‌دهان پیچید داروخانه‌‌دارها از گلایه‌ها و مشکلات‌شان گفتند. 22/03/1400 رئیس شورای‌عالی داروخانه‌ها مخالفتش را با آیین‌نامه تاسیس داروخانه‌ها اعلام کرد. مهدی زارعی معتقد بود اجرای این آیین‌نامه موجب ورشکستگی حدود 13هزار داروخانه خواهد شد. اگرچه در این میانه نایب رئیس انجمن داروسازان ایران هم از آمار 60درصدی پرده برداشت. «سیدعلی فاطمی» گفته بود شاید نزدیک به 60درصد داروخانه‌های ایران از نظر درآمد و هزینه در نقطه سر به سر هستند. «فاطمی» از این درصد  براساس آمارهایی که سازمان‌های بیمه‌گر برمبنای تعداد نسخ داروخانه‌ها و میانگین دریافتی‌شان از بیمه‌ها ارائه کرده بودند، گفته بود: «نزدیک 10 تا 15درصد داروخانه‌ها عملا ورشکسته‌اند. شاید فقط 10درصد داروخانه‌ها در موقعیت‌های خاص بوده و ممکن است وضعیت خوبی داشته باشند.» نایب رئیس انجمن داروسازان ایران  یکی از علل اصلی را  عدم توزیع عادلانه دارو اعلام کرده بود. طبق آمارها 13هزار داروخانه خصوصی و 300 داروخانه دولتی در سطح کشور فعالیت می‌کنند. به گفته «فاطمی» 52درصد بازار داروی ایران در اختیار داروخانه‌های دولتی و 48درصد دیگر در اختیار 13هزار داروخانه خصوصی است: «این اصلا متوازن نیست.» البته سازمان غذا و دارو در بحبوحه این خبرها ورشکستگی داروخانه‌ها را رد می‌کند. این سازمان برای رد این خبر دلایلی هم دارد و از تسویه بیمه‌ها با داروخانه‌ها می‌گوید و از تسویه بدهی 5هزار میلیارد تومان بابت بدهی به بیمه خبر می‌دهد.

گزارش «شهروند» نشان می‌دهد اغلب بی‌شناسنامه‌های سیستان و بلوچستان از اتباع هستند

400هزار کودک بی‌هویت و یک میلیون نفر بی شناسنامه!/ شناسنامه‌دار شدن فرزندان راحت‌تر از پدر و مادرها

«ترس از خدمت سربازی خیلی‌ها را بی‌شناسنامه گذاشت.» بیش از چهار دهه از آن روزها می‌گذرد؛ از دورانی که نه خبری از آب بود، نه برق، نه تلفن و نه آموزش و بهداشت. نبود امکانات زندگی را بر مدار دیگری در این مناطق می‌چرخاند. دورانی که نبود امکانات حداقلی زندگی باعث شده بود نیاز به شناسنامه در این مناطق احساس نشود. «منصور» یکی از اهالی دشتیاری  آن روزهای روستاهای منطقه بلوچستان را خوب به خاطر دارد: «حداقل امکانات را تنها می‌توانستی در مراکز دهستان ببینی.» «منصور» شروع خدمات‌رسانی به این مناطق را مربوط به دو دهه قبل می‌داند: «قرار شد به ساکنان این مناطق شناسنامه بدهند، اما ترس از خدمت سربازی باعث شد خانواده‌ها از گرفتن شناسنامه ممانعت کنند.»   شناسنامه‌دار شدن برایشان مترادف بود با خدمت سربازی. به گفته «منصور» اهالی فکر می‌کردند تنها کاربرد شناسنامه، خدمت سربازی است و بس. به مرور یارانه‌ دادن، سهام عدالت، بیمه و ... به میان آمدند تا غیبت شناسنامه‌ها را به رخ اهالی بکشند. تب رغبت به شناسنامه‌دار شدن در میان اهالی بالا گرفت، اما در مقابل موانع شناسنامه‌دار شدن بیش از گذشته شده بود. این شهروند ساکن دشتیاری از دخیل شدن ثبت‌احوال، شورای تامین و... برای گرفتن شناسنامه می‌گوید: «نهادهای امنیتی و نظارتی هم باعث شدند روند تسهیل گرفتن شناسنامه کُند شود.» پروسه گرفتن شناسنامه طولانی و سخت شده بود و هم‌مرز بودن با پاکستان هم به این مسأله دامن می‌زد.

تعدادی از معلمان گلایه‌های‌شان از نحوه اجرای طرح رتبه‌بندی را برای «شهروند» روایت می‌کنند

جاماندگان طرح 10ساله

«انتقالی‌ها و مرخصی زایمانی‌ها کلا جا ماندند!» «مرادی» معلمی است با 11سال سابقه: «آنهایی که انتقالی گرفته بودند یا مرخصی زایمان رفته بودند، نام‌شان در سامانه بالا نیامده.» «مرادی» نامش در لیست معلمان باسابقه ایذه ثبت شده و هنوز در طرح رتبه‌بندی تعیین تکلیف نشده: «هنوز کاری انجام نداده‌اند. یک‌سال و اندی است امروز و فردا می‌کنند برای اجرایی‌کردن رتبه‌بندی.» آخرین مرحله، بارگذاری مدارک در سامانه‌ است برای عملیاتی‌شدن طرح رتبه‌بندی: «مدارک‌مان را از جاهای مختلف جمع کردیم برای بارگذاری در سایت. اعلام شده مدیران مدارس مدارک سامانه را تایید کنند، اگر کسی هم تایید نشد از رتبه‌بندی جا می‌ماند.»     در ابتدای گفتن از طرح رتبه‌بندی‌ قرار بر هم‌ترازی معلمان با استادان دانشگاه‌ها شد: «چیزی که ابتدا گفتند با آنچه اجرایی شد زمین تا آسمان تفاوت دارد.» نامش در میان معلمان ثبت‌شده در سامانه است، اما همچنان نحوه عملیاتی‌شدن آن برایش ابهام دارد: «می‌رویم فناوری می‌گوید من مسئول رمزدادن هستم. مسئول فناوری استان هم از مسأله بی‌خبر است و می‌گوید یکی دوماه اجازه بدهید تکلیف مشخص می‌شود. من پرونده رتبه‌بندی را بسته‌ام و اصلا دیگر به آن فکر نمی‌کنم.» 

گزارش «شهروند» از پروژه پتروپالایش در همسایگی تالاب شادگان و تهدید زیست‌بوم این منطقه؛ پروژه‌ای که…

خطر از بیخ گوش شادگان گذشت

متوقف شد. قرار بود حد فاصل 1700 تا 2هزار متری خط حریم تالاب قد بکشد، اما با حکم قضائی ترمز ادامه عملیات کشیده شد. چند وقتی بود زمزمه‌ها از احداث یک طرح پتروشیمی در تالاب شادگان می‌گفتند؛ پروژه‌ای بدون مجوز محیط‌زیست و منابع طبیعی استان. خبر که همه‌گیر شد و دهان‌به‌دهان چرخید دلسوزان محیط‌زیست مخالفت‌شان را با این پروژه اعلام کردند. بومی‌ها هراس مرگ حتمی شادگان به جان‌شان افتاد. 85هکتار از زمین‌های بستر تالاب شادگان به احداث طرح پتروپالایش ملل اختصاص یافته بود؛ پروژه‌ای منتسب به موسسه مالی ملل. اتفاقی که گله و شکایت بسیاری از فعالان محیط‌زیست، کارشناسان، بومی‌ها و منابع طبیعی را به خود دید. در میانه مخالفت‌ها و هراس‌ها اما خبر خوش این است که با شکایت منابع طبیعی و آبخیزداری خوزستان این پروژه متوقف شد. شکایتی که مبنا را بسته‌نشدن قرارداد اجاره زمین تخصیص‌داده‌شده قرار داد تا حکم قضائی بگیرد. 

گزارش «شهروند» از گرانی تجهیزات توانبخشی افراد دارای معلولیت

چالش ویلچر!

«ویلچرها پاهای ما هستند.» کمبودها و نداشته‌ها به ویلچر ختم نمی‌شود و عصا، واکر و سمعک هم با این مشکل دست به گریبان‌اند. با معلولیت به دنیا آمده. «تهیه ویلچر آرزویی دست‌نیافتنی شده برای ما.» هشت سال بیشتر است، ویلچرش را هربار تعمیر برده تا کمی عمرش بیشتر شود. «دیگر قابل استفاده نیست، از بس تعمیر کرده‌ام.» مدت‌هاست خانه‌نشین شده و حتی تا سر کوچه هم توان رفتن ندارد. «اغلب معلولان شغلی ندارند و در مقابل هزینه‌ها همین‌طور در حال افزایش است. واقعا مستاصل مانده‌ام چه کنم.» لاستیک ایرانی با تیوب چیزی حدود 600هزار تومان هزینه است برای فرد معلول. «تعمیر لاستیک‌های کوچک جلوی ویلچر حدود 300هزار تومان هزینه دارد. با تیوب هر یکی از چرخ‌ها حدود 600هزار تومان هزینه دارد.»   

گزارش «شهروند» از مشکلات بیماران هموفیلی در سایه تحریم‌ها و بازار‌های غیررسمی

تحریم هموفیلی ها را از پا انداخت

«با هر بحران و کمبودی مشکل‌مان تشدید می‌شود.» «آرمین» بهار و زمستان‌های بسیاری را با مشکلات بیماری‌اش به‌هم گره زده؛ 37سال. 11سالی است زندگی‌شان گره خورده با تحریم‌ها و کمبود هرازگاهی داروهایی که نبض زندگی‌شان را جان می‌دهند.  

«شهروند» از روند پروژه انتقال آب دریای عمان و ضرورت اجرای آن گزارش می‌دهد

از خلیج‌فارس به لب‌های تشنه سیستان و بلوچستان

نفس‌های زندگی اینجا به شماره افتاده. آب پایش را از اینجا بُریده تا نشانه‌های زندگی، یک‌به‌یک به قهر بروند. «هیرمند» و «هامون» به خاک نشسته‌اند. کشاورزی و دامداری هم مُرده‌اند. چرخ روزگار طوری چرخیده که «هامون» و «هیرمند» برای تَرشدن چشم بدوزند به طرحی که قرار است آب عمان را برساند. اگرچه مهربانی همسایه هم می‌تواند نبض زندگی را به او برگرداند. حقابه‌ای که مرهم می‌تواند شود بر زخم خشکسالی که سال‌هاست بر تن «هامون» و «هیرمند» نشسته. سیستان‌وبلوچستان سال‌هاست لبی تَر نکرده‌اند و هنوز امید دارند به تامین حقابه و حالا به طرح انتقال آب. امیدی که قرار است به همت بخش خصوصی جوانه بزند و سایه بیندازد بر سر سیستان‌وبلوچستان. اگرچه گزارش‌ها هم از انتقال آب به 17 استان خبر می‌دهند؛ تامین نیاز بخش‌های مختلف به ویژه صنعت. بنابر این گزارش انتقال آب به هفت استان هرمزگان، کرمان، خراسان‌جنوبی، خراستان‌رضوی، یزد، اصفهان و سیستان‌وبلوچستان به مرحله مطالعات تکمیلی رسیده و اجرا شده‌اند. البته برای اجرای این طرح‌ها حدود 3هزار و 700کیلومتر لوله‌گذاری نیاز است. حرف از انتقال آب دریای عمان  و خلیج‌فارس که شد چهار پروژه احداث خط لوله انتقال آب از سواحل جنوبی تعریف شد. انتقال آب از دریای عمان به سیستان‌وبلوچستان حدود 820کیلومتر خط لوله به خود خواهد دید. البته 11 ایستگاه پمپاژ آب با سرمایه‌گذاری 39هزار میلیارد تومانی اجرا شده و برای 10هزار نفر اشتغالزایی به دنبال دارد. تاریخ پایان این طرح 1404 پیش‌بینی شده است.